دیگه اینطوری شدم که از نظر بقیه مغرور و عصبیم ، اما از نظر خودم به یه بغل نیاز دارم که توش بمیرم .
وقتی دارید به آدم خوبهی زندگیتون دروغ میگید ، خیانت میکنید ، یادتون نره اون چیزی رو از دست نمیده ؛
زندگی دوباره بهت شانس داشتن یه آدم خوب تو زندگیت رو نمیده و تو تا آخر عمر ، توی آدمها دنبال همون دل ، همون نگاه ، آواره میمونی ..
این تو و این تمام آدم ها ..
کم کم یاد گرفتم حرف نزنم چون هرچی گفتم
یا اشتباه فهمیدن یا اهمیت ندادن یا یادشون رفت .
سهراب سپهری چقدر قشنگ میگه :
تو مرا آزردی ..
که خودم کوچ کنم از شهرت ،
تو خيالت راحت !
ميروم از قلبت ،
ميشوم دورترين خاطره در شبهايت
تو به من ميخندی !
وبه خود ميگویی ؛ باز میآيد
و ميسوزد از اين عشق ، ولی ..
برنميگردم ، نه !
ميروم آنجا که دلی
بهر دلی تب دارد ..
عشق زيباست و حرمت دارد .
فکت :
عاشق نمیشینه نگاه کنه از دستش بری ،
عاشق پیگیره ، با چنگ و دندون نگهت میداره .