eitaa logo
موعود(عج)12
1.8هزار دنبال‌کننده
12.5هزار عکس
12.5هزار ویدیو
18 فایل
﷽ 🔶احادیث.روایات مهدوی 🔶بشارت نزدیکی ظهور 🔶سخن بزرگان در مورد منجی(عج) 🔶️اخبار سیاسی روز 🔶️اخبار جبهه مقاومت 🔶️اخبار سرزمین‌های اشغالی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 👈کپی با ذکر صلوات
مشاهده در ایتا
دانلود
اون شب قبل از قرار،هوا خیلی سرد بود ولی این بالا با وجود برف و سوز شدید من احساس سرما نمیکردم.دستهای او تمام وجودم روگرم میکرد و دلم رو از غم و تاریکی بیرون میکشید. بعد از شام،گوشه ای دنج پیدا کردیم و در سرمای دل گرم کننده ی آنجا کنار هم نشستیم بی مقدمه گفت:رقیه سادات خانوم اجازه هست یک چیزی بگم؟ نگاهش کردم:جانم؟ او دستهاش رو روی زانوانش گذاشت و در حالیکه کف دستها رو به هم چسبانده بود خیره به نقطه ای گفت: من میدونم شما خیلی اذیت میشید.خودم بعضی از رفتارها رو دیدم.میفهمم چقدر براتون سخته.اینم میدونم که بخش اعظمی از دلخوریهای شما بخاطر تهمتهایی هست که معطوف بنده ست.ولی از من می‌شنوید میگم این هم نوعی امتحانه.شما شرایطی بدتر از این رو داشتید و باز مسجد رو ترک نکردید.نباید اجازه بدید این حرف حدیثها پای شما رو سست کنه..من نمیگم حتما به اون مسجد بیاین ولی ... با اینکه از دیدن نیم رخ زیبای او سیر نمیشدم و دوست داشتم به بهانه ی شنیدن حرفهاش این تصویر رو ببینم جمله ش رو قطع کردم و گفتم:حق با شماست..من ضعیفم. اینو همین امشب فهمیدم. منو ببخشید! میترسم با این بچه بازیهام شما رو خسته ونا امید کنم. او سرش رو چرخوند سمتم و طبق عادت یک ابروش رو بالا انداخت و با نگاهی که تا عمق جانم رو میسوزاند تماشام کرد. من باز هیپنوتیزم اون چشمها شدم و به معمای آن چشمها خیره بودم. گفت:هرگز نه ازشما خسته میشم نه نا امید.مگر در یک صورت.. آب دهانم رو قورت دادم.پس یک مگر هم وجود داشت. منتظر شدم تا جمله اش رو کامل کند ولی سکوت کرد و بجای تکمیل حرفش شانه هام روبغل گرفت وزیرگوشم زمزمه کرد: میدونستی من عاشق بچه ام؟! با تعجب نگاهش کردم. مبادا این مگر اوهشداربرای روزی بود که من نتونم برای اوبچه ای بیارم؟ سوالم رو در چشمهام دید.ریز خندید و در حالیکه شانه ام رو فشار می دادگفت:پس تا میتونی بچه بازی دربیار!! حاج کمیل مهدوی این قدر با روح و روان من بازی نکن.تو چقدر خوب بلدی حالم رو خوب کنی..تو شیوه ی خودت رو داری.از راه خودت به قلبها نفود میکنی و من حالا که تو رو دارم باز هم دارم به نحوی دیگه میمیرم.تو از همونهایی هستی که از دور دیدنت یک جور عاشق میکشه و از نزدیک دیدنت یک جور.. او میخندید و سرمای مهربان زمستان بخار معطر و گرما بخش او را به من هدیه میداد. . و من باز هم عمیق نفس میکشیدم و عطرو گرمای او رو به جان میخریدم. چشمهام رو بستم و برای اولین بار تمام شهامتم رو جمع کردم و با پر رویی نجوا کردم: دوووستت دااارم.. او خنده اش قطع شد.شرم داشتم چشمهام رو باز کنم.دندونهام رو روی هم فشردم.اینبار نه از خشم بلکه به این خاطر که مبادا موجب لرزش فکم شه. پس چرا ساکت بود؟؟!! چرا چیزی نمیگفت؟؟ چشمهام رو باز کردم.او با چشمانی سرخ از اشک نگاهم میکرد. پس چرا این عکس العمل رو داشت؟! نکنه نباید احساسم رو ابراز میکردم؟ نکنه یاد الهام افتاده بود؟! نکنه ..نکنه...نکنه.. بالاخره لب وا کرد:منم دووووستت دااارم ...دیوانه وار..مجنون وار..تا ابد.. اضطرابم مبدل شد به شوک!! اشکهام بی اختیار از چشمم جاری شد. گفتم: پس چرا فکر کردید؟ او گل لبخندش شکفت! دوباره دیوانه ام کرد..زیر گوشم نجوا کرد: ما مثل بعضی ها متقلب نیستیم چشممونو ببندیم دهنمونو وا کنیم!! تا چشم کسی هم باز نباشه دهنمونو باز نمیکنیم..خواستم چشمهات باز بشه بعد حسم رو بگم.. چرا من و او آدم وحوا نیستیم؟!! چرا بشر در اطراف ماست؟!! من دوست دارم در این لحظه ی ناب فقط من باشم و او و البته خدا! اینجا ظاهرا کسی نیست..ولی هراس این رو دارم که سرو کله ی کسی پیدا بشه وگرنه سرم رو روی سینه اش میگذاشتم و فقط از شوق گریه میکردم!!! فردای روز بعد دیگه از چیزی نمیترسیدم.اغلب روزهایی که حاج کمیل بهم عشق میداد وحشت و ناامیدی ازم دور میشد.اون شب من هم مثل او مشتاق آغار زندگی مشترک شدم.بدون اینکه حرفها و حدیثها دلسردم کنه.بقول خودش مهم رضایت پروردگار است وبس. برای مبارزه ی جدید با نفسم آماده شدم و هرشب به مسجد میرفتم.آپارتمان جدیدم تنها یک کوچه با مسجد محله ی قدیمی فاصله داشت و صوت اذان از داخل گلدسته های سبز رنگ مسجد بی تابم میکرد.با خودم گفتم یا من روی شایعات رو کم میکنم یا خدا.. و تا اون روز عهد بستم که برای مبارزه با نفسانیاتم و بقول حاج کمیل تهذیب نفسم اراده ام سست نشه. و هروقت کم میاوردم پناه میبردم به آغوش حاج کمیل که عطر خدا میداد! ادامه دارد...
هدایت شده از موعود(عج)12
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: پيروزى، در گرو اراده قاطع و دورانديشى است الظَّفَرُ بِالجَزمِ و الحَزمِ ميزان الحكمه جلد6 صفحه 526 🍃اللهم صلی علی محمد وآل محمد و عجل لولیک الفرج🍃
افتادگی آموز! 💠 مرحوم میرزایی قمی نقل کردند: روزی در منزل ما دو نفری با علامه طباطبایی نشسته بودیم و از علوم محتجبه صحبت می‌شد. علامه فرمود: ختم فواتح سُوَر را در نجف اشرف گرفتم و نیّتم این بود که چه راهی را در پیش بگیرم که خیر دنیا و آخرت در آن باشد؟ 🍃 بعد از پایان ختم به من گفته شد: افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است 📕 علوم اسراری ص۶۹
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸 🍀🌸🍀🌸 🌸🍀 ✅سه فرشته نجات یافته امام حسین(ع) ✅ درداییل ابن عباس می گوید از پیامبر(ص) شنیدم که می فرمود، خداوند متعال را فرشته ای به نام درداییل بود که شانزده هزار بال داشت و فاصله هر بال به اندازه زمین تا آسمان بود. روزی این فرشته با خود گفت: آیا فراتر و نیرومندتر از خدای ما چیزی وجود دارد؟ خداوند متعال که از گفته او آگاه بود بال های او را دو برابر کرد و شمار آن به سی و دو هزار رسید. آن گاه خداوند به او وحی فرمود به پرواز درآید و او پنجاه هزار سال پرواز کرد و نتوانست به پایه ای از پایه های عرش برسد، و چون خدای متعال از خستگی و درماندگی او آگاه بود، به او وحی فرستاد که ای فرشته! برجای خویش بازگرد که من فراتر از هر بزرگی هستم و چیزی فراتر از من نیست و من در مکان نمی گنجم و به داشتن مکان توصیف نمی شوم. در این هنگام خداوند بال های او را گرفت و او را از مقامی که میان فرشتگان داشت برکنار فرمود. و چون امام حسین(ع) متولد و میلاد حضرتش شامگاه پنجشنبه و شب جمعه بود، خدای عزوجل به فرشته نگهبان آتش فرمان داد تا به پاس بزرگداشت موعودی که برای محمد(ص)زاده شده است آتش را از دوزخیان فرو نشاند و به بهشت فرمان داد تا به کرامت آن مولود، خود را بیشتر بیاراید و عطرآگین سازد. و خداوند متعال به جبرئیل وحی فرمود که همراه هزار قبیله از فرشتگان که شمار هر قبیله هزار هزار فرشته است، درحالی که بر اسب های ابلق آراسته و زین و لگام آن ها یاقوت و گهر باشند و به حضور پیامبر من برو، و نیز گروهی دیگر از فرشتگان که به روحانیان معروف هستند، همراه ایشان بودند که طبق های نور در دست داشتند. خداوند به جبرئیل فرمان داد که نخست همگان به محمد(ص) شادباش گویند. هنگامی که جبرئیل از آسمان به زمین فرو می آمد از کنار دردائیل عبور کرد، دردائیل از جبریل پرسید: «امشب در آسمان چه خبر است؟ آیا رستاخیز مردم دنیا آغاز شده است؟» جبرئیل گفت: «نه، در دنیا برای محمد(ص) مولودی زاده شده است و خدای عزوجل مرا گسیل فرموه است تا او را به نوزادش شادباش گویم.» آن فرشته به جبریل گفت: «تو را به خدایی که من و تو را آفریده است، سوگند می دهم که چون به حضور حضرت محمد(ص) رسیدی درود مرا بر او عرضه دار و بگو درداییل می گوید تو را به حق این مولود سوگند می دهم تا از خدای خود بخواهی که از من خشنود شود و بال های مرا به حال نخست برگرداند و مقام مرا میان فرشتگان به من ارزانی فرماید.» جبرئیل به حضور پیامبر بزرگوار رسید و همان گونه که خدای عزوجل او را فرمان داده بود شادباش و تسلیت گفت... ... آن گاه جبرییل داستان آن فرشته و گرفتاری او را به آگاهی رسول خدا رساند. ابن عباس می گوید: پیامبر(ص)، حسین(ع) را که در پارچه پشمینه ای پیچیده بود در آغوش گرفت و با او به آسمان اشاره کرد و این چنین عرضه داشت: «بار خدایا به حق این مولود برتو، و به حق تو بر او و بر پدر بزرگش محمد و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب که اگر برای حسین پسر علی و درگاه الهی بود که با تولد امام حسین(ع) و شفاعت آن حضرت شفا یافت. انبیای الهی در کربلا علامه مجلسی (ره) در جلد چهل و چهارم کتاب " بحار الانوار " مجموعه روایاتی نقل نموده است که انبیای الهی چون حضرت آدم (ع)، حضرت موسی(ع) حضرت ابراهیم(ع)، حضرت اسماعیل(ع) پسر فاطمه در پیشگاه تو ارج و منزلتی است، از درداییل خشنود شو و به لطف خود پر و بال و مقام او میان فرشتگان را به او برگردان، خدای متعال دعای پیامبر (ص) را پذیرفت و آن فرشته را آمرزید و بال و پر و مقام او را میان فرشتگان بر او برگرداند. آن فرشته میان بهشتیان به آزاد کرده و وابسته حسین پسر فاطمه دختر رسول خدا و پسر علی صلوات الله علیهم اجمعین معروف است. 🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃 @Mawud12
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸 🍀🌸🍀 🌸🍀 پرسش آیا بعد از ظهور امام زمان (عج) دیگر هیچ گناهی از سوی مردم صورت نمی گیرد، یا مردم نمی توانند گناه کنند یا آزادی بشر از بین می رود؟ در غیر این صورت چه تضمینی هست که سرنوشت امام زمان مانند دیگر ائمه نشود؟ پاسخ اجمالی بعد از ظهور حضرت، به واسطۀ رشد عقلی و فکری که در مردم ایجاد می شود انگیزه های انجام گناه بسیار کم و نادر می شود. مردم در عین آزادی مشغول اعمال صالح می شوند و گناهان بسیار کم می شوند، اما مطلقاً از بین نمی رود. پاسخ تفصیلی آزادی و اختیار انسان از مسائل فطری و از ممیزات انسان است که قابل خدشه و محدود به زمان خاصی نیست. بعد از ظهور حضرت، به واسطۀ رشد عقلی و فکری که در مردم ایجاد می شود انگیزه های انجام گناه بسیار کم و نادر می شود. مهم ترین عامل صدور گناه از انسان طمع و حرص او به اندوختن مال دنیا و احساس نیاز انسان به متاع دنیا است. وقتى انسان به قدر کفایت از مال و ثروت بهره‏مند گشته و عزت و آبروى اجتماعى بیابد و بینش او الاهى شود و دنیا و متاع آن برایش بى ارزش گردد و به یقین برسد که تمامى وعده‏هاى الاهى حق‏اند و - گرچه دیگران نخواهند و نپسندند و در سر راه تحقق آن مانع بتراشند - بالاخره محقق خواهند شد؛ اگر انسان به یقین برسد که معاد و حساب و کتابى در کار است و بهشت و آنچه در آن است قابل مقایسه با عمر دنیا و آنچه در آن است نبوده، دیگر انگیزه‏اى براى ارتکاب گناه باقى نمى‏ماند. به خصوص که بنابر برخى روایات و استدلالهای برخى محققان فرزانه، عمر ابلیس نیز با قیام حضرت (ع) تمام خواهد شد و به استناد برخی روایات آن ملعون به دست نبى اکرم (ص) در بیت المقدس ذبح خواهد شد و تسویلات و وسوسه‏ها و تزیین‏هاى او هم منقطع مى‏گردد، از طرف دیگر، موانع بى شمارى مثل حکومت عدل فراگیر که رهایى از عدالت آن امکان ندارد، محیط امن و امان و سالم و عدم پذیرش فساد و تباهى و گناه از طرف عموم مردم، مانع صدور گناه خواهد بود، پس انگیزه، مفقود و مانع، موجود مى‏شود. لذا گناه صادر نمى‏شود، در این زمینه نیز احادیث فراوان است، از جمله: امام صادق (ع) آن دوران را این گونه توصیف مى‏کنند: "روابط نامشروع، مشروبات الکلى و رباخوارى از بین مى‏رود، مردم به عبادت و اطاعت روى مى‏آورند، امانت ها را به خوبى رعایت مى‏کنند، اشرار مردم، نابود مى‏شوند و افراد صالح باقى مى‏مانند". و پیامبر (ص) مى‏فرمایند: "خداوند به وسیله‏ى مهدى (عج) از امت رفع گرفتارى مى‏کند، دل‏هاى بندگان را با عبادت و اطاعت پر میکند و عدالتش همه را فرا مى‏گیرد. خداوند به وسیلۀ او دروغ و دروغ گویى را نابود مى‏سازد. روح درندگى و ستیزه جویى را از بین مى‏برد و ذلّت بردگى را از گردن آنها بر مى‏دارد". همۀ این موارد ثابت می کند که مردم در عین آزادی مشغول اعمال صالح می شوند و گناهان بسیار کم می شوند، اما مطلقاً از بین نمی رود، در این زمان مسیحیان و یهودیان نیز به زندگی مذهبی خود ادامه می دهند. خداوند دربارۀ این دو گروه در آیاتی می فرماید: که مابین ایشان دشمنی و عداوت تا روز قیامت قراردادیم. در نتیجه؛ باید این دو گروه تاروز قیامت باقی بمانند و در زمان حضرت زندگی کنند. بله، پس از امام زمان (ع) و برقراری حکومت واحد جهانی به وسیله ایشان رجعت اتفاق خواهد افتاد. 🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃 @Mawud12
پیامبر (ص): مَثَل نماز، مَثَل ستون خیمه است؛ اگر ستون محکم باشد، طناب و میخ ها و چادر، کارایی دارند؛اما اگر ستون بشکند، نه طنابی به کار می آید و نه میخی و نه چادری «کافی، ج۳، ص۲۶۶»
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌹 🍀🌸🍀🌸 🌸🍀 روزی مرجع بزرگ شیعه آیة الله میرزای قمی به شهر مقدس نجف اشراف آمد، دیداری با مرحوم حجة الاسلام سید مهدی محرابی داشت. در آن دیدار به اصرار رو به مرحوم محرابی کرد و فرمود: من می دانم جنابعالی توفیقاتی در تشرف به محضر بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف داشته اید، لطف کنید یکی از آن تشرفات را برایم بیان کنید. او علیرغم میل باطنی، به احترام مرحوم میرزای قمی چنین فرمود: روزی در مسجد کوفه نشسته بودم، لحظه ای به فکرم رسید به مسجد سهله بروم، ابتدا، با خود گفتم اگر به مسجد سهله بروم، فردا به درس صبح نمی رسم، ناگهان تند بادی شدید از طرف مسجد کوفه به سوی مسجد سهله وزیدن گرفت، بلافاصله فهمیدم که باید به سوی مسجد سهله بروم. پس به راه افتادم وقتی به مسجد سهله رسیدم، ناگاه صدای دلنشین مناجات حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف را شنیدم. آن حضرت از دور صدایم زد، تا به نزدش بروم. قدری جلو رفتم، ولی باز به احترام ایستادم، آن حضرت دوباره مرا فرا خواند، پس چند قدمی دوباره جلوتر رفتم، حضرت فرمود: احترام به اطاعت است، پس جلوتر بیا. دیگر چاره ای نداشتم، آنقدر جلو رفتم، که دستم به دستان حضرت رسید، آنگاه به پای حضرت افتادم، آن حضرت سر مرا به سینه خود گذارد. 🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃 @Mawud12
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀 🍀🌸🍀🌸 🌸🍀 ✅آیا موسی(ع) با خدا سخن گفت؟ او چه نحوه دیدنی را تقاضا داشت؟ پرسش: در مورد حضرت موسی چرا با اینکه بی واسطه با خداوند صحبت کرده بود اما باز هم از خدا خواست تا خود را به او نشان دهد؟ وقتی شخصی چون پیامبر خدا نتوانست با وجود صحبت با خدا ایمان کامل و بدون شک آورد چه توقعی از ماست که بدون حضور فیزیکی امام یا پیامبر ایمان کامل آوریم؟ پاسخ: ۱ـ حضرت موسی(ع) هیچگاه بی واسطه با خدا سخن نگفته است. خدای متعال، صدایی خلق می نمود و آن حضرت، صدا را می شنید. خدا صوت ندارد که کسی صوت خدا را بشنود؛ بلکه آن صوت، خودش مخلوق خدا بود؛ و موسی(ع) به واسطه ی آن صورت، کلام خدا را دریافت می نمود. از این رو او را کلیم الله گفتند؛ چون او از راه کلام خلق شده از سوی خدا، وحی را دریافت می نمود. ـ بررسی آیات در این باب خدای تعالی فرمود: «و هنگامى که موسى به میعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببینم!» گفت: «هرگز مرا نخواهى دید! ولى به کوه بنگر، اگر در جاى خود ثابت ماند، مرا خواهى دید!» امّا هنگامى که پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را همسان خاک قرار داد؛ و موسى مدهوش به زمین افتاد. چون به هوش آمد، عرض کرد: «خداوندا! منزهى تو! من به سوى تو بازگشتم! و من نخستین مؤمنانم!»» (الأعراف:۱۴۳) در این آیه تصریح شده که خدا با موسی سخن گفت ولی نیامده که خدا چگونه با او سخن گفت. هنگامى که موسى مدّت خود را به پایان رسانید و همراه خانوادهاش(از مدین به سوى مصر) حرکت کرد، از جانب طور آتشى دید ؛ به خانوادهاش گفت: « درنگ کنید که من آتشى دیدم! شاید خبرى از آن براى شما بیاورم ، یا شعلهاى از آتش ، تا با آن گرم شوید.» هنگامى که به سراغ آتش آمد ، از کرانه ی راست درّه ، در آن سرزمین پر برکت ، از میان یک درخت ندا داده شد که: « اى موسى! منم خداوند ، پروردگار جهانیان.» (قصص:۲۹ ،۳۰) این آیه به وضوح بیان می کند که خداوند صدایی از وجود درخت برآورد و به واسطه ی صدایی که خلق می کرد با موسی سخن گفت. پس چنین نیست که معاذ الله خدا دهان داشته باشد و مثل موجودات سخن بگوید؛ بلکه او صدا خلق نمود و موسی آن صدا را شنید. ۲ـ حضرت موسی(ع) چه تقاضایی داشت؟ آیا او دیدن خدا با چشم را تقاضا می نمود؟ من حقیر، که خاک زیر کفش حضرت موسی هم نمی شوم، با برهان عقلی یقین دارم که خداوند متعال، قابل دیدن با چشم نیست؛ آنگاه چگونه ممکن است یک پیغمبر اولو العزم مثل موسی(ع)، این حقیقت ساده را نداند؟!! پس او یقیناً دیدن با چشم را نمی خواسته است. آیا دیدن با عقل را می خواست؟ یقیناً خیر. تمام حکما، خدا را با چشم عقل می بینند. پس موسی(ع) به نحو اولی چنین دیدی را داشته است. آیا او دیدن خدا با چشم قلب را تقاضا داشت؟ یقیناً نه. عرفایی که به اعتراف خودشان، خاک پای موسی(ع) هم نمی شوند، خدا را با چشم قلب می بینند. پس موسی(ع) به نحو اولی این دید را هم داشته است. همچنین خداوند متعال در آیات فراوانی تصریح نموده که عدّه ای از مؤمنان، در عالم آخرت، خدا را با چشم قلب، مشاهده خواهند کرد. در حالی که به موسی(ع) فرمود: « لَنْ تَرانی ــ هرگز مرا نخواهى دید.» یعنی آن گونه دیدنی که موسی(ع) می خواست، نه در دنیا، که در آخرت هم نصیب او نخواهد شد. پس او کدام لقاء را می خواست؟ با توجّه به روایاتی که در تفسیر این آیه وارد شده اند، معلوم می شود که آن حضرت، همان نوع دیدنی را طلب می کرده، که برای رسول خدا(ص) در معراج حاصل شد؛ و البته آن گونه دیدن، برای تمام اهل بیت(ع) واقع شده است. یعنی حضرت موسی(ع)، لقاء اتمّ محمّدی و علوی را طلب داشت؛ که خدای تعالی، به او نشان داد که توان چنان دیدنی را ندارد. از امیر مؤمنان(ع) نقل است، آن نوری که در کوه تجلّی نمود و موسی از دیدنش مدهوش شد، نوری از من بود. 👇👇👇👇
یعنی حضرت موسی(ع)،لقاء اتم محمدی و علوی را زلب دلشت؛ که خدای تعالی، به او نشان داد که توان چنان دیدنی را ندارد. از امیر مومنان(ع) نقل است،آن نوری که در کوه تجلی نمود و موسی از دیدنش مدهوش شد،نوری از من بود. یعنی خدای تعالی از حقیقت نوری علی(ع) را در حجاب کوه، به موسی(ع) نمایاند،تا به او نشان دهد که تو حتی تاب تحمل شعاعی از نور علوی را هم نداری، کجا رسد که بتوانی چون او بر من نظاره کنی. لذا آن حضرت وقتی به خود آمد، اعتراف نمود به عجز خود، و فرمود: من اوّلین کسی هستم که ایمان دارم، که کسی مثل اهل بیت(ع) نمی تواند تو را ببیند. ۳ـ فرموده اید: « وقتی شخصی چون پیامبر خدا نتوانست با وجود صحبت با خدا ایمان کامل و بدون شک آورد چه توقعی از ماست که بدون حضور فیزیکی امام یا پیامبر ایمان کامل آوریم؟» اتّهام شکّ به پیغمبر معصوم، آن هم با استناد به یک برداشت نادرست از آیه، کار شایسته ای نیست. آنان که به جایی رسیده اند، در اثر حفظ حرمت خدا و اولیای الهی بوده است. هزاران نفر به وجود خدا و انبیاء و ائمه ایمان کامل دارند؛ در حالی که آنها هم ندیده اند. آیا شما عقلتان را دیده اید؟ آیا اراده ی خودتان را دیده اید؟ با اینکه این امور قابل دیدن نیستند، امّا شما در وجودشاان شکّ ندارید. اگر بگویید شکّ دارم، پس عاقل بودن خود را زیر سوال برده اید؛ و کسی عاقل نیست، حرفش ارزش ندارد. 🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃 @Mawud12
💠انشاالله به مدد حضرت حق از موج براندازی تیر ماه به سلامت به ساحل آرامش میرسیم. 🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃 @Mawud12