هدایت شده از موعود(عج)
تصاویر دجال بصری
👌 مورد تایید تمام قوم و قبیله و اقوام او
❗️ اما مورد تکذیب اتباع کذاب او
چرا ⁉️
چون او هلاک شده است و باید شخص دیگری را جایگزین وی کنند !!
#نقد_مدعی_یمانی
⚠️ مقایسه یمانی در روایات
و
#یمانی فرقه همبوشی
✅ یمانی روایات:
🔹یمانی شیعه علی است.
🔹از یمن میاید.
🔹یمانی به امام زمان دعوت میکند.
🔹یمانی شش ماه قبل از حضرت میاید.
🔹یکی از علائم ظهور است.
🔹در پنج علامت ظهور کمترین حدیث را دارد.
🔹اصلا ممکن است یمانی نیاید(حدیث امام جواد علیه السلام در غیبت نعمانی در مورد علائم حتمی ظهور)
🔹یمانی و پرچم های حق دیگری هم بیاید، امام باقر فرمودند علی رغم حق بودن آنها من جانم را برای یاری امام زمان نگه میدارم(و آنها را یاری نمیکنم)
___________
یمانی فرقه همبوش:
⤵️ دقت شود👇
برای موارد زیر حتی یک روایت هم نداریم.
بازی با کلمات و توجیه و تدلیس است.
✡️یمانی فرزند امام زمان است
✡️یمانی خودش امام است.
✡️یمانی قائم آل محمد است.
✡️با یمانی دین کامل شده نه ولایت علی در روز غدیر.
✡️یمانی رساله عملیه جدید دارد
✡️یمانی دین جدید میاورد.
✡️یمانی معصوم است.
✡️یمانی اطاعتش واجب است.
✡️یمانی حجت خداست.
✡️بچه هاش هم حجت خدایند.
✡️خدا بخاطر یمانی عذاب نمیفرستد.
✡️یمانی جهان را پر از عدل میکند.
✡️یمانی ها ۳۰۰ سال حکومت میکنند.
✡️امام زمان هفت سال حکومت میکند.
✡️یمانی ظرف ۲۷ حرف علم است.
✡️یمانی مهدی اول هم هست.
✡️یمانی وزیر امام زمان است.
✡️یمانی عالم ترین به قرآن است.
✡️یمانی عالم ترین به تورات و انجیل است.
✡️سلاح رسول الله
و پرچم او و عهد رسول خدا نزد یمانی است.
✡️یمانی باید روایات را تایید کند،
چون حجت خداست!!(امام عصر چکاره هستند نمیدانم!!!)
✡️راه شناخت او همان راه شناخت امامان است.
✡️واجب است یمانی را بشناسی.
✡️یمانی از اولاد حسین است.
✡️یمانی دشمن علماست.
✡️یمانی شمشیر به دوش همراه امام زمان گردن فقها را میزند.
✡️اسم یمانی احمد است.
✡️اصلا ۳۱۳ یمانی داریم.
✡️یمانی را قبول نداشته باشی نمازت باطل است.
✡️روزه و حج و همه اعمالت باطل است.
✡️یمانی را قبول نداشته باشی جهنم میروی.
✡️از ولایت علی خارج میشوی.
✡️پیامبر از تو بیزار میشود.
✡️یمانی از یمن نمیاید
از بصره عراق میاید.
✡️یمانی بیاید دوباره غایب میشود.
✡️یمانی یک صوت است.
✡️اتباع یمانی بعد از ظهور او هفت فرقه میشوند.(تا اینجا)
✡️یمانی بجای شش ماه قبل از ظهور ۱۸ سال هم بیاید هیچ کس در دنیا او را نمیشناسد.
✡️صیحه آسمانی قرار است بنام یمانی و بچه هاش زده شود.
✡️یاران یمانی(همبوشی ها) بدون حساب وارد بهشت میشوند.
✡️۳۱۳ نفر روایات یاران یمانی هستند نه حضرت مهدی.
✡️یمانی بیاید کتاب مینویسد.
✡️یمانی در کمرش مهر نبوت است.
✡️یمانی بجای موسی با خدا حرف میزند.
✡️یمانی همان کسی است که بجای عیسی کشته شده دوباره اومده.
✡️یمانی کشتی نوح را نجات داده.
✡️یمانی ابراهیم را از اتش نجات داده.
✡️یمانی قرنها قبل یونس را از شکم
نهنگ نجات داده.
✡️یمانی ......
بازهم دهها مزخرف دیگر
که حتی برای یک مورد آنها یک روایت هم نداریم
غیر از تدلیس و لفاظی و بازی با کلمات
مانند ؛
وهابیان که حقانیت عمر را
#و بهاییان که حقانیت بهاء الله را با تدلیس و لفاظی بنظر خودشان اثبات میکنند.
✡️یک مقام جا افتاده بود!
👈احمد اسماعیل اعلام کرده
سنگی که در رویای یوحنا یه پای مجسمه خورد و مجسمه شکست
آن سنگ در رویای هم یمانی(خودش) بوده!!!
📕مدارک
🔻بیانیه یمانی کیست (احمد اسماعیل ۲۱ربیع الثانی۱۴۲۶)
🔻کتاب متشابهات
🔻کتاب جواب منیر
🔻دراسة فی شخصیة الیمانی الموعود
🔻بیان الحق والسداد
🔻وصیت مقدس
⛔️خجالتم خوب چیزیه!😒
📣 پیروان دجال بصره!
واقعا شب اول قبر و در مواقف قیامت جواب اهل بیت را چگونه میدهید
که بجای تبلیغ برای #امام_عصر علیه السلام برای یک مدعی از طایفه همبوش بصره عراق تبلیغ میکنید؟
چشم هم دارید؟!
📖 لهم اعین لایبصرون بها
تعیین مصداق برای مفاهیمی همچون "سید حسنی"،«خراسانی» و «یمانی» همواره دغدغه احتمال اشتباه و عواقب زیان باری هم چون سست شدن باور مردم به تمامی علایم ظهور و بلکه اصل وجود امام مهدی(عج) را در پی دارد..
#یمانی_واقعی، فضیلت گرا و #ارزش_محور است. این شاخصه نیز می تواند معیار مناسبی برای شناسایی یمانی واقعی باشد. بی گمان بر اساس این معیار وجود رگه های انحرافی هم چون فاصله گرفتن از معیارهای دینی و انحراف از مسیر عدالت، سوء استفاده از امکانات و ... در کسی که خود را یمانی می خواند، بهترین گواه بر دروغ گو بودن اوست.
البته از آن جا که عموما رهبران حرکت های احتماعی در آغاز تصویر مطلوبی از خود به نمایش می گذارند، ارزیابی دقیق شخصیت آن ها در کوتاه مدت امکان پذیر نیست، لیکن با دقت در سخن رانی ها، واکنش ها و موضع گیری های آنان در دراز مدت می توان تا حدودی از چهره واقعی آنان پرده بر گرفت.
🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🌸🌸🌸🌸🌸
🌸🌸
#مهدویت
✅ ملاقات با امام زمان در عصر غیبت امری ناممکن نیست بلکه ممکن است برخی به چنین شرافتی واصل شوند.
✳️حال ممکن است سوال شود آیا با این بیان افراد شیاد جری بر ادعای ملاقات با حضرت نمی شوند؟ آیا امکان ملاقات با ایشان فضای ادعاهای دروغینی را که هر روز نوعی از آنها را مشاهده می نمائیم مهیاتر نمی سازد؟
آیا از امکان رویت دم زدن خطر افزایش این ادعاهای کاذب را در پی ندارد؟
در مقام پاسخ باید توجه نمود که:
1⃣اولاً: مسأله رؤیت در عصر غیبت این طور نیست که به اختیار انسان باشد و هر گاه که اراده ملاقات کند برای او حاصل گردد، بلکه وابسته به یک سری شرایط و مصالح خاصّی است که اگر آماده شود حضرت مقدّمات ملاقات را فراهم میسازد.
بنابراین اگر کسی مدّعی ملاقات دائمی است و این گونه خود را وانمود میکند که دائماً با حضرت ارتباط دارد و هر گاه که اراده کند میتواند خدمت حضرت برسد – همانطور که غالب مدعیان چنین ادعائی دارند – و بر این باور است که او واسطه بین مردم و ایشان است، چنین شیادی مطابق توقیعی که حضرت به علی بن محمّد سمری داشتهاند دروغگو و کذّاب است. و لذا باید او را تکذیب کرد.
2⃣ثانیا: باید مدّعی ملاقات را امتحان و آزمایش کرد، آیا از حیث عمل به موازین اسلامی پایبند است؟
آیا هدفش ریا و جذب مردم و انحراف در جامعه نیست؟ آیا به صفات حمیده اخلاقی متصف است یا اینکه نه دارای رذائل اخلاقی است؟
✅و…؛ زیرا بدون شک ملاقات محدود با امام زمان در عصر غیبت تنها برای انسانهای شایسته و پاک که ملتزم به آداب شرع و اخلاق هستند روی می دهد.
عجیب است که بسیاری از مدیان دروغین نه پایبند به شرعند و نه پایبند به موازین اخلاقی اما با این همه عده ای ساده لوح دروغهای آنان را باور می نمایند.
🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃
@Mawud12
هدایت شده از موعود(عج)
⚠️ایا به لحظات ظهور امام زمان عج نزدیک شده ایم؟؟
✅تصویری اخرالزمانی و وحشتناک از صف دریافت اب و غذا در اردوگاه یرموک سوریه
✅بلایی که میخواهند به مرور برسر ایران هم بیاورند
دوازده خواسته آمریکا از ایران
وزیر امور خارجه آمریکا در سخنانی درباره سیاستهای تازه این کشور در قبال ایران گفت که هر توافق تازهای با ایران باید دارای این شرایط باشد:
١. ایران باید همه جنبههای نظامی فعالیتهای هستهای قبلیاش را به آژانس اتمی اعلام کند.
٢. ایران باید غنیسازی را کامل قطع کند و هیچوقت دنبال بازپردازی پلوتونیم نرود. این شامل بستن رآکتور آب سنگین هم هست.
۳. ایران باید دسترسی بیقیدوشرط بدهد به بازرسان آژانس اتمی به همه پایگاهها در همه نقاط کشور.
۴. ایران باید توسعه برنامه موشکی بالستیک را متوقف کند و پرتاب موشکهایی که قابلیت حمل سلاح هستهای دارند را متوقف کند.
۵. ایران باید همه شهروندان آمریکا و همینطور شهروندان دیگر کشورهای همپیمان ما را آزاد کند.
۶. ایران باید حمایت از گروههای تروریستی را متوقف کند؛ ازجمله حزبالله لبنان، حماس و جهاد اسلامی.
٧. ایران باید استقلال عراق را به رسمیت بشناسد و اجازه دهد شبهنظامیان شیعه عراق خلعسلاح شوند.
٨. ایران باید حمایت از حوثیهای یمن را متوقف کند.
٩. ایران باید همه نیروهای تحتامرش را از سوریه عقب بکشد.
١٠. ایران باید حمایت از طالبان و دیگر گروههای تروریستی را در افغانستان پایان دهد.
١١. ایران باید به حمایت نیروی قدس سپاه از گروههای تروریستی و همپیمانان شبهنظامیاش پایان دهد.
١٢. ایران باید به تهدید همسایگانش که بیشترشان همپیمان آمریکا هستند پایان دهد. از جمله تهدید ویرانکردن اسرائیل و پرتاب موشک به عربستان و امارات
🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃
🍃🌺
#رهایی_از_شب
#ف_مقیمی
#قسمت_سی_و_یکم
نشستیم روی یکی از تختها و من بدون وقفه شروع کردم به صحبت:
-فاطمه من خواب آقام رو دیدم..بعد از سالها..خواب دیدم تو دوکوهه است.همونجایی که ما امروز بودیم..دیدم که ازم ناراحته.روشو ازم برمیگردونه..هرچی التماسش کردم باهام حرف نزد..جز یک جمله که مو به تنم سیخ میکنه...
پرسید:
چی گفت آقات؟
بغضم رو فرو خوردم و با صدای لرزون گفتم:
-گفت..گفت..سردمه'،!!تو لباس از تنم درآوردی
فاطمه حالت صورتش تغییر کرد وبا حیرت وناراحتی گفت:
-ای وااای....تو مگه چیکار کردی دختر؟!
لحن فاطمه کافی بود تا دوباره هق هق از سر بگیرم و صورتم رو میون دستانم پنهون کنم.میون هق هقم با درماندگی گفتم:واآی فاطمه فاطمه فاطمه...بپرس چیکار نکردم..من تا خرخره تو کثافتم...
فاطمه که حالا نگرانی درصورتش موج میزد دستان منو از روی صورتم کنار زد و در آغوشم گرفت.لرزش بدنش رو میان هق هقم کاملا حس میکردم و گمانم این بود که حالش خوب نیست.ازش پرسیدم:
-خوبی؟
او که لبهایش کبود شده بود با تکان سر بهم فهماند خوبه.ولی خوب نبود.روی تخت دراز کشید و بالبخند تصنعی گفت:
-خوبم فقط خواب آقات...
چیکارکردی عسل که آقات ازت گله داره؟
اوبایادآوری خوابم حواسم رو ازخودش پرت کرد.گردن کج کردم وچیزی یادم آمد. گفتم:
-میدونی اسم واقعی من چیه؟
او با تعجب وپرسش نگاهم کرد.
یک قطره ازاشکم روی گونه ام آرام سر خورد و روی چادرم افتاد:
-رقیه....رقیه سادات
فاطمه حسابی شوکه شد.به سرعت پاشو جمع کرد.بسمتم نیم خیز شد وبا با ناباوری پرسید:
-تو ...ساداتی؟؟؟؟
خودم هم از یادآوریش قلبم به درد آمد وبا حالت تاسف چشمانم وبستم.
فاطمه هنوز تو شوک بود.انگار که من خودم رو ملکه معرفی کردم و او از اینکه چرا تا به الان نمیدونسته که من چه شخص مهمی هستم ناراحت وخجالت زده ست!
گفت:
-چرا زودتر نگفتی؟!تو این پنج شیش ماه اینهمه باهم ازهردری صحبت کردیم اون وقت تو یک کلمه موضوع به این مهمی رو بهم نگفتی؟
گفتم چه فرقی میکرد؟!
با ناراحتی گفت:
-چه فرقی میکرد؟!! میدونی چقدر مقامت پیش خدا بالاست.؟ اگر میگفتی پاهامو درحضورت دراز نمیکردم..مدام صورت وگردنتو میبوسیدم..تو یادگار اهل بیتی..اونوقت..
فاطمه چی میگفت؟!! چرا اینطوری خطابم میکرد؟! پس چرا هیچ کس دیگری درمورد سادات بودنم چنین نظری نداشت؟ فقط عیدهای غدیرخم که میشد دوستان پدرم میومدند و اسکناسهای مهرشده میگرفتند وبا تبریک میرفتند؟ سرو صورتم رو میبوسیدند ولی کسی اینقدر از اینکه من ساداتم حس ارزشمندی بهم نداده بود! و جمله ی آخر فاطمه عجب مشت محکمی بود..مشتی که درست گناهان ریزودرشت وخرابکاریهای این ده ساله ام رو هدف میگرفت. امشب چرا اشکهای من تمامی نداشتند؟ چرا حس شرمندگی وسرخوردگی من پایان نداشت؟ ! اون از آقام که صبح به خوابم آمد و گله کرد من لباس تنشو ازش گرفتم و این هم از فاطمه که یادم انداخت من یادگار اهل بیتم!!! چقدر جمله ی سنگینی بود.پرونده سیاه من کجا و کتاب سفید و خوشبوی اهل بیت کجا؟!
گفتم:شرمنده تر از اینم نکن....روم سیاهه فاطمه..
از کنارش بلندشدم وکنار پنجره ایستادم.نور اتاق کم بود با این حال چراغ رو خاموش کردم تا فاطمه رو نبینم.از بیرون ماه پیدا بود.
با تمام نفرتی که از خودم وکارهام داشتم اعتراف کردم :
-فاطمه میخوای بدونی یادگار اهل بیت تو این دنیا چیکار کرده؟!
ادامه دارد...
🍃🌺
#رهایی_از_شب
#ف_مقیمی
#قسمت_سی_و_دوم
با تمام نفرتی که از خودم وکارهام داشتم اعتراف کردم :
-فاطمه میخوای بدونی یادگار اهل بیت تو این دنیا چیکار کرده؟! بعد فوت آقاش زد به جاده خاکی..
اول نمازشو قطع کرد.!! چون میخواست به خیال خودش از خدایی که آقاشو ازش گرفته انتقام بگیره.تو مدرسه همیشه تنها بود.هیچکس باهاش عیاق نمیشد.آخه همیشه ماتم بود.همیشه آینه ی دق بود!!
تنها یک نفر درکش کرد و اونو با همه ی احوالات بدش خواست و باهاش دوست موند که اونم دست روزگار ازش گرفت و برای همیشه مهاجرت کرد به انگلیس..
اون دوست خوب و واقعی یک سری یادگاری برای یادگار اهل بیت گذاشت که اون یادگاریها یک اسم بود که کسی نتونه بشکنتش!!
و یک عالمه اعتماد بنفس و محبت و شجاعت که الان مطمئنم همشون پوشالی بود!!!
آره اسمم رو عاطفه انتخاب کرد تا دیگه کسی صدام نکنه رقی..
بهم شجاعت داد تا مقابل مهری بایستم و حق وحقوقم روبگیرم.
بهم اعتماد بنفس داد تا بتونم با مرگ آقام کنار بیام و از توسریهای مهری نترسم و یادبگیرم چطور گلیم خودمو تو این روزگار از آب بیرون بکشم.
ولی در ازای اینها یک چیز هیچ وقت از بین نرفت واون آرامش وتوجه بود!!
مخصوصا با رفتنش خیلی تنها شدم. اوایل باهاش در تماس بودم.میگفت دانشگاه میره و منم باید برم.حرفشو گوش دادم.با هر بدبختی ای بود رفتم.کارمیکردم وخرج دانشگاهمو جور میکردم.قبل از دانشگاه اگرچه چادرسرم نمیکردم ولی سنگین بودم.نه آرایشی. .نه لباس نافرمی..
تونخ هیچ کدوم اینها نبودم.تو سال اول با دوتا از همکلاسیهام سر ردو بدل کردن جزوه دوست شدم که تو کل دانشکده معروف بودن به ژورنال مدو زیبایی.هم زیبا بودند وهم خوب لباس میپوشیدند. پسرهای زیادی دنبالشون بودند و اونها هم هرروز با یک نفر قرار میگذاشتند. اوایل رفتارهاشون برام آزاردهنده بود وحتی نصیحتشون میکردم ولی نفهمیدم چیشد که منم کم کم عین اونا شدم.خب میدیدم اونها در راس توجهند.شادند.میخندند واز همه مهمتر با من خیلی مهربونند.
شرایط دانشگاه و کارم باهم جور درنمی اومد.از کارم بعد از یه مدت بیروت اومدم و دنبال یه کاری با درامد بهتر گشتم که بتونم گلیمم رو از آب بیرون بکشم.سحر یک دختر شیرازی بود که پدر ثروتمندی داشت و براش خونه ای رهن کرده بود.او وقتی دید اوضاع واحوال مادی و زندگیم درست حسابی نیست بهم پیشنهاد داد منم با او ونسیم در اون خونه زندگی کنم. آغاز تغییرات وفساد من در همون خونه بود.اکیپ سه نفره ی ما باعث به وجود اومدن خیلی اتفاقها شد.اونها با آب وتاب از پسرهای مختلف صحبت میکردند و گاهی با آنها به پارتیهای مشترک میرفتند.اوایل من قبول نمیکردم باهاشون برم ولی یه شب سر اون مساله هم وا دادم...حالا که دارم فکر میکنم میبینم وقتی گناه رو به چشم ببینی و مدام راجبش با زیباترین کلمات تعریف بشنوی کم کم نسبت بهش بیتفاوت میشی وخودت هم گنهکار میشی....
تو همون مهمونی ها بود که فهمیدم چقدر نیاز دارم یه مردی بهم توجه کنه.چقدر دلم نگاه عاشقونه میخواد.چقدر دوست دارم برای پسرها نازوغمزه کنم..سحر منو با یکی تو همون پارتی آشنا کرد.یک پسر زشت وسیاه که وقتی باهات حرف میزد یک کم باید صورتت رو میکشیدی عقب تا بوی مشروب وسیگارش حالتو بد نکنه.اون با همه ی زشتی و غیر قابل تحمل بودنش چیزی گفت که حالم رو تغییر داد.گفت:
-با اینکه عین سحر ونسیم هفت قلم آرایش نکردی ولی خیلی جذاب تر از اونایی!! شاید او به خیلیها این جمله رو در طول روز میگفت ولی من احتیاج داشتم بشنوم.احتیاح داشتم یکی منو ببینه.
بهش گفتم:اگر اینطور بود حتما دوستام بهم میگفتن.
اون با نگاه هرز وبی حیاش خیره به چشمام گفت:باید از یه مرد بپرسی که زیبایی یعنی چی؟! شک نکن دوستات از روی حسادت بهت نگفتن که زیبایی...
ادامه دارد...
#رهایی_از_شب
#ف_مقیمی
#قسمت_سی_و_سوم
هه!!!! یادمه همون شب از سحر ونسیم پرسیدم نظرشون راجع به قیافه ی من چیه؟ نسیم ساکت بود ولی سحر گفت چشمهایی به زیبایی چشمهات ندیدم.
نسیم رو وادار کردم نظرشو بگه. گفت
-جذابی!!ولی با این ریخت وقیافه عین احمقها بنظر میرسی!
راست میگفتن.
اونها از صبح تا شب خرج قرو فرشون میکردند و انصافا خیلی خوش تیپ و خوش قیافه بودند.سحرمهربان تر بود. وقتی دید سکوت کردم انگار احساس ضعف و حقارتم را فهمید.
گفت: از فردا میتونی چندتا از لباسهای منو قرض بگیری بریم بیرون.
نسیم مخالف بود .
میگفت لباسهاتو پسرها دیدند. اگه تن عسل ببینند میفهمند برای توست.
به غرورم برخورد.
گفتم از فردا میگردم دنبال کار.
گشتم.
یه کار نیمه وقت با حقوقی که فقط کفاف رسیدگی به خودمو میداد پیدا کردم.فردای روزی که حقوقم رو گرفتم با دوستام رفتم دنبال لباس و لاک ولوازم آرایشی.میخواستم همه جوره عین اونا بشم.فکر میکردم اگه مثل اونا بشم دیگه همه چی حله .غصه هام.تنهایی هام، خلا های روحیم تموم میشه.ولی تموم نشد.احساس لذت بود.ولی باقی چیزها نبود.بدتراز همه وقتی بود که دایی کوچیکم منو با اون وضع وحال تو خیابون دانشگاه دید.با ناباوری نیگام میکرد. پرسید خودتی؟ دلش میخواست بگم نه ولی من سرمو پایین انداختم. خجالت کشیدم.
گفت : حیف اون مادرو پدر...
همین!!!!
دیگه نپرسید چرا؟! نپرسید دردت چی بود که این شدی؟!
یا دست کم ازخودش هم نپرسید که تا حالا کجا بوده؟ چرا اینهمه مدت ازم غافل بوده؟
نپرسید اگر ما کنارش بودیم شاید رقیه سادات اینطوری نمیشد.
بعد رفت...
از پاقدم خوب داییم سرو کله ی کل فامیل حتی سرو کله ی مهری هم پیدا شد.!!!
همه اومده بودند تابلوی نقاشی شده ی آسد مجتبی رو ببینند و لب گاز بگیرن که واااای بببین دختر آسد مجتبی به چه وضعی گرفتارشده؟؟؟
و با چهارتا فحش و دری وری بزارن برن..رفتن. .
مثل اول که نبودن!!
من موندم و دوستایی که همه چیز من شده بودن تو اون روزها!! و مهمونی های گاه و بیگاه شده بود مرحمی برای قلب و روح جریحه دار شده ام.
سال آخر دانشگاه بودم.اوضاع مالیم درست حسابی نبود.سحرمیخواست برگرده شیراز و ما دیگه خونه ای نداشتیم.من ونسیم تو بدشرایطی بودیم.همون موقع بود که نسیم بهم یاد داد که چطوری ادعای میراث کنم و با کمک دوستهای وکیلش تونستم سهم الارثم رو از مهری بگیرم و خونه ی کوچیکی بخرم و حداقل خیالم راحت باشه یه سقفی بالاسرمه.ولی با خونه ی خالی نه میشد شکم سیر کرد نه خرج تحصیلم در میومد.کار درست وحسابی ای هم که پول مناسبی توش باشه گیرم نمیومد.نمیدونی چقدر اون سال بهم سخت گذشت..نسیم پدری داشت که مثل کوه پشتش بود و مادری که همیشه بهش زنگ میزد وحالشو میپرسید. هرچند که قدر اونها رو نمیدونست و به دلایل خیلی بی اهمیت ازشون متنفر بود و میخواست اونها رو نبینه ولی بالاخره سایه ی بزرگتر بالای سرش بود.اما من....من خیلی تنها بودم فاطمه...خیلی تنها!!
یه روز نسیم با دوست پسرش که بچه ی زرنگ وباهوشی بود ازم پرسیدند اگه با یک پسر پولدار دوست شم عرضه دارم اونو نگهش دارم و اونو شیفته ی خودم کنم؟
من کمی فکر کردم و با توجه به شناختی که از درون مخفی خودم داشتم گفتم :آره!!!کاری نداره!
هردوشون خندیدند.مسعود دوست پسر نسیم گفت: اگه بتونی دختر که نونت تو روغنه!
احتیاحی به کار نداری و میتونی حداقل خرج زندگیتو تامین کنی.
اولش فک کردم شوخی میکنند ولی اونها جدی بودند.مسعود گفت : تو، هم جذابی، هم زیبا.بیشتر دخترهای تهرانی حتی از نوع خانواده دارش فقط از همین طریق تو تهران زندگیشونو میگذرونن..
نسیم به مسعود گفت:عسل نمیتونه. زیادی سادست.
مسعود اما میگفت شرط میبندم روش !!
ومن قربانی یک شرط بندی احمقانه شدم و برای اینکه به نسیم اثبات کنم من هم جذاب و زیبا هستم تمام توان خودم رو بکار گرفتم تا قلب اون پسر پولدار ی که مسعود برام انتخاب کرده بود رو به دست بیارم.اولش قسم میخورم ففط یک قمار احمقانه بود که در ظاهر امر بیروزی با من بود و روز به روز در کارم خبره تر میشدم ولی من دراین قمار خیلی چیزها رو باختم.خیلی چیزها. ..
ادامه دارد
✨🌹🍃دعای روز هشتم ماه مبارک رمضان🍃🌹✨
🌸اللهمّ ارْزُقنی فیهِ رحْمَةَ الأیتامِ و إطْعامِ الطّعامِ و إفْشاءِ السّلامِ و صُحْبَةِ الکِرامِ بِطَوْلِکَ یا ملجأ الآمِلین🌸
✳️خدایا روزیم کن در آن ترحم بر یتیمان و طعام نمودن بر مردمان و افشاء سلام و مصاحبت کریمان به فضل خودت ای پناه آرزومندان✳️
🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃
@Mawud12
هدایت شده از موعود(عج)
1_6203417.mp3
149.8K
#ادعیه_ماه_مبارک_رمضان
دعای روز هشتم ماه مبارک رمضان با نوای دلنشین
استاد موسوی قهار
🍃اللهم عجل لولیک الفرج🍃
@Mawud12