فکر اینکه:" اگر از همان اول، خودم را جمعوجور کرده بودم و همان آجر اول را راست میگذاشتم، تا اینجا کج پیش نمیرفتم." مانند قاضیای بیرحم، سرِ ترازوی گناهانم را از خجالت، بیشتر خم میکند.
در نهایت همهی دادگاه برعلیه خودم خواهد بود. حقیقت روشنتر از روز است و من تاریکتر از همیشه. حتی در ناترازی شرایط هم، خاکستری همیشه متعادل میماند.
" با استعداد بودن یه نعمته.
اما استعداد متوسط...
درواقع میتونه بهجای نعمت، یه نفرین باشه. "
هدایت شده از 𝘤𝘪𝘵𝘺 𝘰𝘧 𝘴𝘵𝘢𝘳𝘴
خیلی خب، باشه. من برای nامین بار متوالی ازت باختم غم. دوباره برنده شدی.
- اپیزودِ اول: خاطرات و گذشته -
[ پوست لبم کَنده میشود.
من بازهم به گذشته مینگرم؛ به جایی که ردپایم را در خود نگاهداشته، جایی که پژواک خندهها و ناقوس گریهها گردبادی را مُتشَکل میشود و در دریای وجودم طوفانی سهمگین بهپا میکند. طوفانی که من را بهم میریزد.
من را در اعماق دریا فرو میبرد و زمانی که منتظر سیاهی مرگ هستم، طعم پرتوهای آفتاب و نسیم خنک ارتفاعات را بهمن میچشاند؛ و زمانی که امید در من رشد میکند، دوباره مرا با سقوطی به اعماق دریا میکشاند تا با تاریکی و موجودات ناشناخته دست و پنجه نرم کنم.
پستی درون دریا و بلندی ارتفاعات آسمان، پرتوهای آفتاب و تاریکی اعماق دریا؛ همه و همه باعث تعادل وَهمانگیز زندگی است. ]
кроваво-серый
- اپیزودِ اول: خاطرات و گذشته - [ پوست لبم کَنده میشود. من بازهم به گذشته مینگرم؛ به جایی که ردپا
داره تورو بالاتر میبره که محکمتر بزنتت زمین؛ چرا نمیفهمی؟