- من؟
بهم ریختهیِ گمشدهیِ امیدوارِ خستهیِ درحالِ
تلاشِ شکستخوردهیِ دلتنگِ بلاتکلیفِ سردرگمِ ساکتَم ،
من، متشکل از همین کلماتَم !
از مرحلهی"نه بابا امکان نداره"رد شدم رسیدم به مرحلهی هیچی از هیچکس بعید نیست !
من آدمها رو یهویی کنار نمیذارم . کنار گذاشتن یه آدم برای من یه تصمیم لحظهای نیست ؛ یه پروسهست ، یه روند تدریجی که هر بار یه تیکه از احساسم رو کم میکنه ، تا جایی که دیگه چیزی باقی نمونه . وقتی میرم ، یعنی قبلش هزار بار توی ذهنم با خودم کلنجار رفتم ، هزار بار فرصت دادم ، اما هیچ تغییری ندیدم .