اگر بیم آن بردی که سلاح از دست افکنی، بایستی خود را سلاح و سلاح را خود کنی.
خدا رحمت کند یحیی را _ آنگاه که بازوی خونین را چسب پیچ کرد و سلاح را با سیم مفتولی پاره، به دستش گره زد. نه اینکه از سستی اراده بترسد، یا از تسلیم، یا ترس. یحیی از درد میترسید. از خستگی. از بیهوشی. خود را سلاح کرد که اگر پلکش پرید، لوله تفنگ نلرزد. که تا لحظه مرگ، جنگ را فراموش نکند.
فرق یحیی با یاسر همین بود. یاسر عرفات را میگویم. عرفات هم مَرد جنگ بود. نمیترسید از سلاح در دست گرفتن و پنجه در پنجهی صهیون شدن. میجنگید و فتح میآفرید. سالهای سال.
یاسر اما از درد غفلت کرد. از خستگی، سستی، عادت.. ساعتی رسید که دشمن را از دوست نشناخت. نه اینکه بخواهم هم پیالگی با اشغالگر را نسبت دهم، نه. اما مخاطره را چرا. سلاح که بر زمین بیفتد، دستگاه شناختی انسان مختل میشود. این نوک تیز سلاح است که بوی دشمن میفهمد. نه بینی گرد انسان.
عرفات کرانه باختری را باخت و سنوار، جانش را میان خرابه غزه. صهیونیستها جنازهاش را به همسرش ندادند.
همسرش هنوز هم در غزه است. غزه؟ آری. وجود دارد. ویران، پابرجا. خالی از سکنه، پر از شهروند. از دست رفته، اشغال نشده. یحیی غزه را با یک سیم مفتول پاره و دستی سوخته، پاس داشت.
محمود عباس ای کاش گاه گاهی به مزار عرفات سر میزد. حداقل در سالگردش. شاید که کرانه را به حجله شیطان نمیبردند.
شیخ الشیوخ را گفتند
شیخ برخیز! مغولان مملکت را دریدند.
شیخ سر در عبا فرو برد..
مغولی، عبا را با سر برد.
سوریه سقوط کرد عباس
حلب، ادلب، دیرالزور، دمشق، ...
حاج قاسم شهید شد
سید حسن نصرالله شهید شد
راستی،
حضرت آقا هم شهید شد
درست وسط تهران..
یادِ اون روز باعث شد دوباره سراغ پیام هامون برم و حرفاتو بخونم. چیزهای بیرحمانهای که مرتکب شده بودی رو به من نسبت داده بودی و من عذرخواهی که بهش سزاوار تر بودم رو از تو کرده بودم.
ما خنده دار ترین سیرک دنیا رو به کارگردانی تو برگزار کرده بودیم و من دلقک مجرمی بودم که باید به دار مجازات تو آویزون میشد.
هدایت شده از بیداری ملت
🔴تصویر رهبر شهید در صفحه ایکس یکی از نیروهای انصارالله:
ما هر چه پیروزی به دست میاوریم از رهنمون ها و دعای این شهید بزرگ است.
🔴 #بیداری_ملت 👇
@bidariymelat
بعضی نامگذاری ها اشتباه اند.
اصلا شاید علت اشتباه بودنشان هم همین است که گمان میکنیم نام را باید گذاشت.
نام، آمدنی است. باید به صاحب نام بیاید. سنخیت که نداشته باشد، میشود وصلهی ناجور.
هر بی سر و پایی که لاله نیست! این گلِ لطیفِ سرخ روی. لاله به دماوند میآید. به دشت زیر پایش. به ماکان. به امیرعلی.
تو کجا و لاله کجا؟
به تیره و طایفهات هم نمیآید از مرزبانان بوده باشی. مرزبانی، قدِ بلند میخواهد و جگرِ شیر و شرفِ ایرانی. نان حلال را هم نباید از قلم انداخت.
مرزبان را ما آن روز، در دریای هند گم کردیم.
هدایت شده از [خطای ۴۰۴ ]
بله خانم مرزبان
دختران ایرانی آرزوها شون رو حمل میکنند،اما یه سری از دخترامون مثل دخترای میناب،خودشون و آرزوها شون رو دفن کردند)):