من همونی ام که کتابای خیلی سبز خوندم واسه کنکور ولی نتیجه خیلی قهوه ای گرفتم.
من یبار جوری زندگی کردم که انگار فردایی وجود نداره الان دو ساله پول ندارم :}
کاش مامان باباها درک کنن این ‹بچهی مردم› وجود خارجی نداره و افسانهست، ما هممون یه ادمیم.
ديروز شوهر عمم جورى تو جمع فاميل ميگفت:
من وقتى خوابم اصن هيچى حاليم نيست،
انگار وقتى بيداره خيلى حاليشه
حالا اگه خیلی زشت بودید از این عینک دودی بزرگا بزنید مثلا من خودم شخصا از ماسک جوشکاری استفاده میکنم خیلیم راضیم.
صبح میخواستم برم بيرون به مامانم گفتم چيزی لازم نداری بخرم؟
گفت چرا برنج و روغن و ميوه اینا بگیر؛
ولی من موجودیم فقط در حد نه چیزی لازم نداريم پسرم مواظب خودت باشه بخدا