هیچکس به اشکهایی که شبها بیصدا ریختی توجه نکرد… هیچکس به بغضهایی که در گلو خفه کردی نگاه نکرد… هیچکس به جنگی که درونت داشتی اهمیت نداد… اما همه، با دقتی عجیب، اشتباهاتت را شمردند؛ کوچک یا بزرگ، فرقی نداشت… انگار دنیا برای خطاهایت چشم دارد، اما برای دردهایت کور است.
یه قسمتی از بزرگسالی اونجاست که میفهمی زندگی منتظرت نمیمونه.
بعد هر شکست باید خودت تیکههات رو از زمین جمع کنی و با زخمهات ادامه بدی، تو مسیر که حرکت کنی کم کم دوباره ترمیم میشی!
زندگی با هر اتفاقی در جریانه پس تو هم باید ادامه بدی.