میدونستید هستی امر ثابت است و ازلی و ابدی که اگر متغیر باشد نیاز به شدن دارد و در وهلهای باید از نیست به هست بدل شود که به علت عدمِ عدم و نبودِ نیست، هست از نیست صادر نمیشود و اگر هست از هست صادر شود تحصیلِ حاصل رخ میدهد پس ذات جهان ثابت است و وحدت وجود در هستی جریان دارد و هر حرکتی که در مرتبه ظاهری هستی ادراک شود حاصل خطای حسی میباشد چرا که هر جسمی برای حرکت نیاز به ایجاد عدم در وجود خود و پر کردن عدم دیگر با وجود خود میباشد و در این حالت خلا و عدم به وجود میآید که اساسا وجود ندارد پس به وجود نمیآید💔
در بهترین حالم کمی بدتر
از بدترین حال خوشم هستم
در نقض خود هرلحظه در نقضم
میپاشد از هم تار در دستم
دستم دری که من گشودم را
با اختیار انگار میبندد
"در من کسی بیوقفه میگرید"
در من کسی بیهوده میخندد
بین عدم تا غایت موجود
در رفتم و در آمدم هرآن
من خطم از کثرت به وحدتها
من خط کفرم تا سر ایمان
من کیستم؟ یک کوزهی خاکی؟
یا ترمهی یزدیِ سیصد رنگ؟
بیمعرفت فرقی نخواهد کرد
انسان ناطق با گیاه و سنگ
"از عهد آدم" تا همین ایام
بر دوش خود دارم غمی سنگین
غم صاحبش را میکند پیدا
نزدیک باشی یا"ولو بالصین"
هرگز نباید ناله کرد اینجا
آسودگی خاموش شاید بود
"غم، داستانی تازه سر کردست
اینجا سراپا گوش باید بود"