بارون اومد،
شاید اومده آتیش پشت در رو خاموش کنه... آتیشی که قراره زهرا رو از حیدر بگیره...
عادت به گنـاه مثل عادت کردن به
خوابیـدن تو رخت خواب گـرم و نـرمه.
خوابیدن توش راحتـه...
ولی بلند شدن از توش اصلا... !
خبر داری که شهری روی لبخند تو عاشق شد ؟
چرا این گونه ، کافر گونه ، بی رحمانه ، می خندی؟!
بنده در حال حاظر تمام «نا» ها هستم ناراحت، ناکافی، نادرست، ناامید، ناامن، ناچیز و احتمالا ناپدید.