محرابِ او؛
گلها را پشت در گذاشتم تا در سکوتِ خانه صدای آمدنت را با عطرشان بشنوم…
من نشستم بروی مِی بخری برگردی
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی!
محرابِ او؛
و پیاده روی و خیس شدن تمام من علی الخصوص: کفش،جوراب،چادر...
قشنگیه بارون،به همینه!