برای بار هزارم گفتم که این آخرین باریه که اجازه میدم چنین حسی رو بهم منتقل کنن
و برای بار هزار و یکم بازم همون حسو دارم
ولی من همیشه فقط تا وقتی تنهام و کسیو وارد زندگی و کارم نکردم پیشرفت می کنم
بعدش فقط نمیشه هیچی مثل قبل نمیشه
تابستون تموم شد ولی به مورچه ها بیشتر از من خوش گذشت پشه ها بیشتر از من پیشرفت کردن مگس ها بیشتر از من هیجان داشتن و سوسک ها بیشتر از من خوشحال بودن
خسته شدم از بس گفتم، میگذره تموم شد دیگه اشکال نداره
چرا هیچوقت برای من نمی مونه شروع نمیشه رفتنا مشکل نمیشه؟
می دونم که در حد مرگ می تونم کلی کار خفن کنم
اما نمی کنم نشون نمیدم بروز نمیدم نمی جنگم
و در نهایت فقط می رسم به این جمله که
من می تونستم اما...
هیس هیچی نگو وگرنه از دستش میدی
فقط لبخند بزن و وانمود کن که نفهمیدی )
هیچوقت این دو خط رو توی گوش خودتون زمزمه نکنید وگرنه غمگین میشید
خیلی غمگین تر از الان
و گاهی آنقدر حس تنهایی می کنی که دلت می خواهد،خودت را در آغوش شب حل کنی و در سیاهی اش ناپدید شوی