کمرم درد می کند ناخودآگاه خم می شوم
چشمم به تکه ای پاره شده از قلبم می افتد
ناگهان قفسه سینه ام می سوزد
از کی سرجایش نیست؟
بند بند وجودم تیر می کشد
بقیه تکه هایش کجاست؟
زانو هایم خم می شود
مگر قرار نبود بعد از شکسته شدنش خیلی زود مثل قبل شود؟
سرم زمین را لمس می کند و چشمانم به آسمان خیره می شود
چرا دیگه هیچی مثل دیروز نشد؟
نفس عمیقی می کشم
دیره برای فهمیدن اینکه، همون یه بار بود
دنیا در سکوت غرق میشود و سیاهی آسمان در آغوشم می گیرد.
هر چی شد به بقیه حس قدرت ندید
تبدیل به چند ثانیه خاطره نشید که ازش چند دقیقه غرور برای اونا و چند سال ضعف برای شما بمونه
اشک نریز فقط الان نریز و خیره شو تو چشماش
بعد برو تو تنهایی خودت کل اقیانوس رو از توی چشمات ببار
نترس نشون نده ترسیدی محکم روی پاهات وایسا
بعد برو یه اندازه سالها زیر پتوت چشماتو ببند
اعتماد نکن از دردات نگو نشون نده زخماتو
با این کارت جلوی میلیون ها زخمی که تا ابد برات یادگاری میشن رو بگیر
نکنید با خودتون این کارو
باور کنید ضعف شما روی ترازو میشه قدرت بقیه
بچه ها اگه کانال دارید لینکشو بدید تا هم خودم عضو شم هم بزارم اینجا تا بقیه اگه خواستن عضو شن
و انسان ها در سختی هایت می توانند
نزدیکت بمانند،امیدوارت کنند،دوستت بدارند،در آغوشت بگیرند،لبخند به لبت بیاورند،زمان را برایت کوتاه کنند و و و
اما تنها خودت می توانی خودت را نجات دهی
دو روز دیگه همه اینایی که به این روز انداختنت حلواتو می خورن
پس چرا زندگی نکنی و همشونو نگیری به کتفت؟
بابا لامصب میدونم کلمه جدید یاد گرفتی ولی دیگه به اون لباس صورتی گل گلی و برق برقی که نگو مینیمال