دو روز دیگه همه اینایی که به این روز انداختنت حلواتو می خورن
پس چرا زندگی نکنی و همشونو نگیری به کتفت؟
بابا لامصب میدونم کلمه جدید یاد گرفتی ولی دیگه به اون لباس صورتی گل گلی و برق برقی که نگو مینیمال
یجوری همه چی بعد از رفتن توی یخچال خوشمزه تر میشه که باید یخچال رو هم جزو ادویه ها حساب کنیم
تنهایی می خوای که تنها باشی عادت کردی که تنها باشی دوست داری که تنها باشی
ولی با اینکه نمی خوای باهاشون ارتباطات برقرار کنی ناخودآگاه به اون جمع شلوغ با حسرت خیره میشی
کم رنگ نمی شود فراموش نمی شود عادی نمی شود
فقط قسمتی ماندگار از بغض ها می شود
پسرداییم خیلی مخه خیلی خیلی مخه
از اینایی که همه برای همه چی روشون حساب می کنن
بهش گفتم امتحاناتو خوب دادی
گفت آره خیلی درس می خونم که شبیه شما باهوش بشم
آخهههههه
تو امروز غمی داری که دیروز نداشتی
زندگی همینه
غم ها بروزرسانی میشن و شادی ها پر از باگن
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی
جناب مولانا
من از شیراز و آدماش بدم میاد ولی از شیراز و آدماش خوشم میاد
لامصب تعلق داشتن واقعا داستان عجیبیه