تو هیچوقت نمیفهمی چقدر زخمی هستی تا وقتی که کسی بهت ارزش و احترام بده و تو خودتو لایقش ندونی
پلی لیستم پر از آهنگای حوصله سر بر بابام شده و این بده که واقعا ازشون خوشم میاد
نمی دانم شاید احساساتم را روزی بارانی همراه با اشک هایم باریدم و اشتباهی بجای برگ های خشک نارنجی، آن را زیر پایم له کردم
امان از حس ناکافی بودن و بدردنخور بودن
که کاری می کنه تبدیل به چهارپایی بشی که دهن سرویس قراره تو تمام گل های عالم گیر کنه
به هر حال که تو از آغاز با اشتباهی بودنت در جان من کج بنا شدی
چه نیازی به آوار کردنم بود؟
حالم چطور است؟
نمی دانم
سالها گذشته و غم های جریان پیدا کرده در رگ هایم فراموش کرده اند که چرا درون من گمشده اند
پس ببخشید اگر به یاد نمی آورم اویی که من است چطور است
تا زمانی که رنگ آبی در رگ های ذهنم جریان دارد،دوست دارم صدای خنده ات گوشم را نوازش کند