با یه چیزی خودخوری می کنی و کلی طول می کشه تا حالت خوب شه و هیچوقت یادت نمیره بعد طرف حتی یادش نمونده که چیکار کرده:)
خدایا از ته دل میگم من خودم به اندازه کافی بدبختی دارم حداقل یکاری کن خر نشم عاشق شم
بیشعوری جذاب نیست ولی اکثراً جذب آدمای بیشعور میشن
این دنیا واقعا جای خوبی نبود
یه کانال خصوصی دارم فقط خودم عضوم و توش همه زندگیمو ریختم وسط
پستا پنج تا ویو خوردن
الان نمی دونم دهن کیو سرویس کنم:)
سرعت امتحانای الهی انقدر زیاده که نه تنها نمی دونم دارم چه غلطی می کنم بلکه دچار بحران هویتم شدم
بگیر بخواب اون خیلی وقته که تصمیم گرفته برای همیشه یکی غیر از تو رو دوست داشته باشه
یه قسمت از بلوغم اینطوریه که دیگه همه چیو به همه کس نمیگی
دعوات شده بحث کردی ناراحتی خوشحالی قراره اتفاقی بیوفته به چیزی نیاز داری
خودت حلش می کنی
کاش به بلوغ برسید بعد ازدواج کنید
شاید یه چیز کوچیک باشه که مثلاً تو بحث و دعوا ها و اتفاقا و دیدگاه و نظریت درمورد اینا رو به مثلاً مادرت بگی
ولی سالها بعد حتی اگه مشکل تو کاملا با همسرت حل شده باشه،مادرت به یه دید دیگه به همسرت نگاه می کنه و تو که از همسرت جدا که نیستی پس تبریک میگم تو فقط خودتو بد کردی
عزیزم من حتی آدمایی که بهشون اهمیت میدمم تعدادشون به اندازه انگشتای دستم نمیشه
چطوری فکر کردی ممکنه نظراتت برام مهم باشه؟