یه قسمت از بلوغم اینطوریه که دیگه همه چیو به همه کس نمیگی
دعوات شده بحث کردی ناراحتی خوشحالی قراره اتفاقی بیوفته به چیزی نیاز داری
خودت حلش می کنی
کاش به بلوغ برسید بعد ازدواج کنید
شاید یه چیز کوچیک باشه که مثلاً تو بحث و دعوا ها و اتفاقا و دیدگاه و نظریت درمورد اینا رو به مثلاً مادرت بگی
ولی سالها بعد حتی اگه مشکل تو کاملا با همسرت حل شده باشه،مادرت به یه دید دیگه به همسرت نگاه می کنه و تو که از همسرت جدا که نیستی پس تبریک میگم تو فقط خودتو بد کردی
عزیزم من حتی آدمایی که بهشون اهمیت میدمم تعدادشون به اندازه انگشتای دستم نمیشه
چطوری فکر کردی ممکنه نظراتت برام مهم باشه؟
و کاش اگر غم به تار پودت هجوم آور
شانه ای داشته باشی که تکیه گاهت شود قبل از آوار شدن
و هیچ نیمه ای بیرون در انتظارت نیست چون تمام تکه های گمشده تو تنها درون تو هستند
و دیگران تنها رهگذرانی هستند که تو تصمیم می گیری ثانیه هایی که از کنارت گذر می کنند را تا ابد در قلبت نگه داری و زجر بکشی.
°•
تا به حال صدایی بلندتر
از صدای چشمها شنیدهای؟
تا به حال کسی
همزمان از دو پنجره
فریاد زده «دوستت دارم»