اینکه منتظر پاییزم به این دلیله که نه ماه گذشته و تقریبا یادم رفته تو پاییزای قبل چقدر داغون و افسرده بودم
درد و غم زود تموم میشه و اون چیزی که هر روز شروعش می کنید صرفاً عزاداری تکراریه
و کاش کسی بود که با من در اعماق سیاه ترین افکارم قدم می زد و سپس خانه اش را در آبی ترین بخش ذهن من می ساخت و ماندگار می شد در تمام رنگ های من
من از کسی...
من با کسی...
من به کسی...
بهش که فکر می کنم می بینم من خیلی وقت است که کسی را در زندگیم فکرم ذهنم دنیایم راه نداده ام
من خیلی وقت است که آنقدر به معنی ها فکر کرده ام که چیزی جز چند لغت بی معنی در گوشه خاک خورده ذهنم باقی نمانده
من خیلی وقت است که فقط
از خودم بدم می آید
با خودم حرف می زنم
به خودم زخم می زنم
و همه اینها نتیجه طرد شدنم هستند
انگار خودم خودم را از دنیای بیرون طرد کردم و انگار چیزی غیر از من، مرا از دنیای من طرد کرد
و انگار تنها ده ثانیه طول کشید که در کوچه ای بنبست درون خیابان گوشه گیری گم شوم
و انگار و شاید و احتمالا فقط باید بی اهمیت به اگر ها و باید ها و علت ها با صدایی فرا تر از فریاد قهقهه می زدم
و شاید باید بی معنی در دنیای آدم های بی معنی زندگی خود خوشحال می بودم
و شاید پیدا کردن خود از کوچه بنبست تنها معنای زندگی بود
و چه کسی جز خود من میداند که آیا هنوز ده ثانیه از من درون من برای پیدا شدن من باقی مانده است؟
و گاهی چیزی جز عصبانیت باقی نمی ماند.
عصبانی از دیگران
از خود
از زندگی
از خود
از نرسیدن
از خود
از نفهمیدن
از خود
از جا ماندن
از خود
از جا نشدن
از خود
از عادت نکردن
از خود
از عادت کردن
از خود
از احساسات
از خود
از صداها
از خود
از نگاه ها
از خود
از تمام نشدن ها
از خود از خود از خود
و گاهی همه چیز بر جسم نحیفی که صاحبش خود است آوار می شود
ادامه...
اسکلت من کجاست؟
شخصیت آدما رو از رفتارشون با بچه ها میشه شناخت
اصلا به این جمله اعتقاد ندارم ولی صرفا محض اینکه حرف نزنم میگن لالم
من بیشتر از هر چیزی به میمیک صورت و اکت آدمای اطرافم دقت می کنم و وقتی تنها میشم میگم عا حالا وقتشه که بشینی همه رو تحلیل کنی و علت یابی کنی و نتیجه بگیری تهش خودتو بخاطر تک تکش شکنجه کنی