نه بابا چرا فکر کردی یه هفته می شینم کتاب می خونم که تهش بفهمم آزمونش فقط برای طلبه هاست
نمی خوام با بقیه ارتباط برقرار کنم و چون ارتباط برقرار نمی کنم، بقیه ازم بدشون میاد و چون سعی می کنن اذیتم کنن، پارشون می کنم و تهش من مقصرم
تا مدت ها تحمل کرد و سپس پذیرفت که چیزی بیش از این که هست،نمی تواند باشد و در آخر مرد با نشناختن غریبه ای که در تمام این مدت بود
حلوای ختم شیرین و گریه های عزادار خنده دار و زمین خوردن ها بامزه و در آخر هیچ کس دیگری را نمی فهمد
می دانیم عشق چیست و عاشق نمی شویم
می دانیم حقیقت است و نقضش می کنیم
شما به خود می گویید دیوانه و ما دیوانه هستیم