طرف مقابل هر حرفی رو می زنه که وادار میشیم هر جوابی رو بدیم
مشکل از ما نیست
تا وقتی خدایی هست که همه نشدنیا رو از راهی که قبلش هیچ راهی بهش نبود؛
شد می کنه
چرا بترسیم؟
لطفت بود که خودتو از چشمم انداختی
من خودم عرضشو نداشتم از جلو چشمم تکونت بدم
یقین داری که شلیک می کند و اسلحه را در مشتش می گذاری
می دانی پایان داستان جنون را و عاشقی رو آغاز می کنی
نکند خیال کنی در تاریکی روز چشمی اشکت را می بیند غمت را می خواند دستت را می گیرد
باید که فقط غم را زیر چراغ ماه بارید که آیینه ها به شمارش اشک هایت نشسته اند