به تبعیت از تعطیلی دیروزتون
امروزو برای خودم تعطیل کردم
عدالت را با ما تجربه کنید
شمام همش فکر می کنید قبلاً خیلی با استعداد تر و باهوش تر بودید و نمی دونید یهو چی شد؟
هر شب یه خب که چی؟ هیچی
پس تف به این زندگی میگم و فرداش دنبال هیچی میدوم و بخاطر از دست دادن هیچی به جنون می رسم
قشنگه
دست هایم آغشته به خون بود و مرا به جرم قتل مجرم خواندند
تا آنجا که به یاد دارم فقط قلبی که جان در تن می فشرد را از سینه بیرون کشیدم
چه می دانستم این پمپاژ درد است که آدمی را سرپا نگه داشته؟
فکر کنم مشکلم اینه که چند ماهیه نه فحش دادم نه دهن کسیو سرویس کردم و نه حقمو گرفتم و نه برای چیزی جنگیدم
شاید باید قبول کنم مودب بودن برازندم نیست
میدونم عین سگ از له کردن غرورم پشیمون میشم ولی چه کنم که گند زدن به زندگیم خلاصه ای از لایف استایلمه
می خوابم تا ویران شدن زندگیم را با چشم های خود نبینم و شنیدن از خرابه ای به نام من،برایم قابل باور نباشد
خیلی وقته با صدای تو گلویی مایل به دماغ و لحن سی ثانیه قبل از خودکشی براتون شعر نخوندم نه؟