منی در من گرفتار در زندان من است
دعا کن برایم
که شاید دعایت، پایان رنج من است
سخت گرفته ام یا آسان نیست
نمی خندم یا خنده دار نیست
پرواز نمی کنم یا بال نیست
امروز را زندگی نکردم یا زندگی نیست
حیرانم که چرا در اینجا چیزی جز هیچ نیست
شرم دارم از نامی که روی گردنبند حک شده
از شاهرگ جدایش می کنم تا به خیال خودم شاه نفهمد که این من چطور تا این اندازه پست شده
آرزو می کنیم به روزایی برگردیم که سعی می کردیم سریع تر ردشون کنیم
انگار تازه فهمیدیم زیبایی مقصد فقط بخاطر جاده بود