اسکلت من کجاست؟
هر چی میگذره گریه هامون بیشتر میشه و میفهمیم تو گذشته چقدر خنده دار بودیم
چه خنده هایی که توی قبر منتظرموننن
نیاز نیست بهانه بسازی
می دانم
خیلی وقت است کفش هایت را واکس زده و چمدان را پشت در گذشته ای
گاهی فراموش می کنیم که فقط همین یک زندگی را داریم
و گاهی فراموش می کنیم بی ارزش می شود تک زندگیمان با زندگی کردن برای دیگران
دیدی همه درحالی فکر می کنن فقط خودشون درست میگن بقیه باید بی چون و چرا نظراتشون رو بپذیرن که زندگی خودشون رو هواست؟
من عاشقی را شروع نمی کنم و وابسته نمی شوم، من بند یک نگاه و سخن نمی مانم
پس مرا با از چشمانم افتادن امتحان نکن
گمان کنم دل نازک شده ام
ترک ترک جمع شده و خرد شده ام
اشک شده ام یا آینه ای از غم شده ام؟
گمان کنم چیزی جز آنکه بودم شده ام
خاص و رنگارنگ نبودیم
فقط جلوه ای پررنگ از دیگران بودیم
ما هم خاکستری رنگ بودیم...