eitaa logo
اسکلت من کجاست؟
50 دنبال‌کننده
180 عکس
20 ویدیو
6 فایل
درد می کشم پس هستم کپی=فحش بد خیلی بد یکی از فصل دو @poch135 ها؟چی؟صدات نمیاد https://abzarek.ir/service-p/msg/4130254
مشاهده در ایتا
دانلود
سی ساعت جزوه نوشتم گمشون کردم🚶
انقدر داره بهم بد میگذره که لعنت بهم با این زندگی کردنم
گاهی گمان می کنم که شاید هیچگاه قرار نبود در این زمین پا بگذارم که من تارو پودم چیزی غیر از جنس پارچه رایج بازار سیاره آدم هاست که آنها سایه دارند و من فقط سایه هستم که آنها قلب های لحظه ای دارند لحظه ای سیاه به رنگ عشق و لحظه ای خاکستری به رنگ فراموشی و من در تمام لحظات قلبی آبی دارم به رنگ آب به رنگ بی رنگی که اگر روزی روزکی یا لحظه ای به مساحت عقربه ای رنگی به رویش بپاشد تا ابد و یک لحظه بر روی آبی قلبم ماندگار می شود که آنها همدیگر را به جرم بی دلیلی کم دلیلی دلیل های زمان دار می شکنند یا می سازند غمگینند شادند پیر می شوند که در سیاره آدم ها بی دلیلی دلیل است و من بی دلیلی را دلیل خطاب نمی کنم که من بی دلیل قدم بر نمی دادم که من بی دلیل زندگی نمی کنم که من اینجا دلیلی برای زندگی ندارم
امروز فهمیدم من تنها میرم بیرون چون هیچ سگیو ندارم که همزمان ازش خوشم بیاد بخوام باهام بیاد و بخواد باهام بیاد
مثلا یهو یه جایی قرار می گیری که با خودت میگی اینجا دنیای منه همزمان حس لذت از تپیدن تا منظم قلبت با حس حسرت از اینکه فقط لحظه ای از کل ساعت ها می تونی تو این فضا نفس بکشی رو تجربه می کنی
او می گوید مرا دوست دارد او وقتی غمگینم مرا بیشتر دوست دارد او مرا غمیگن دوست دارد؟ شاید...
خیلی گرسنم و در مقابل خیلی خستم خدایا نزول غذای بهشتی لطفاً
فکر می کردم که دیگر رفته ای دور از من ویران،خانه ای یافته ای خب حق دارم دیدم آن قاب عکس را که شکسته ای چمدان نبود پس بار بسته ای وقتت را نمی گیرم می دانم از من خسته ای می گویم چفت پنجره را بسته ای؟ به من چه مربوط تو که نگرانی مرا نخواسته ای می گویم میان گیسوانت چیزی نیافته ای؟ چیز مهمی نیست همان تکه قلبی را می گویم که گسسته ای راستی بین خودمان بماند فکر می کردم که دیگر رفته ای از من ویران از این ویرانه خانه رفته ای خبر نداشتم که در خواب هایم مانده ای
در این قصه هر چقدر هم که زمانت ز من دور شود تو هر شب به خوابم بر می گردی
زخم چاقویت درد داشت جای بعضی درد ها را به یادگار نگه داشته ام ولی امان از بوسه بعدش همانجا که تو را در آغوشم نگه داشته ام کارت را خوب بلد بودی عاشق کردنم را خوب بلد بودی که خامت می شدم هر بار فقط به ذره ی عشقی حالا امشب پنهان شده ام از تو که تو زخمی که غمی که هیچوقت پاک نمی شوی که خارج از یاد نمی شوی دورم از تو کاش پیدایم کنی دلتنگم برای تو کاش رسوایم کنی اگر می آیی چاقویت را هم بیاور آری بیاور خوب می دانم که عشق ندانی که مرا شکسته و از هم گسسته می خواهی که تو مرا همزاد درد می خواهی می دانم و هنوز هم خامت می شوم ای یار فقط با ذره ی عشقی فقط با یک بوسه
گیرم که این اشک به چشم بازگشت گیرم که این آب از گلو پایین رفت و بغض فرونشست غم را چه کنم نه باز می گردد و نه فرو می نشیند