او می گوید مرا دوست دارد
او وقتی غمگینم مرا بیشتر دوست دارد
او مرا
غمیگن
دوست دارد؟
شاید...
فکر می کردم که دیگر رفته ای
دور از من ویران،خانه ای یافته ای
خب حق دارم
دیدم آن قاب عکس را که شکسته ای
چمدان نبود پس بار بسته ای
وقتت را نمی گیرم
می دانم از من خسته ای
می گویم چفت پنجره را بسته ای؟
به من چه مربوط
تو که نگرانی مرا نخواسته ای
می گویم میان گیسوانت چیزی نیافته ای؟
چیز مهمی نیست
همان تکه قلبی را می گویم که گسسته ای
راستی بین خودمان بماند فکر می کردم که دیگر رفته ای
از من ویران
از این ویرانه خانه رفته ای
خبر نداشتم که در خواب هایم مانده ای
زخم چاقویت درد داشت
جای بعضی درد ها را به یادگار نگه داشته ام
ولی امان از بوسه بعدش
همانجا که تو را در آغوشم نگه داشته ام
کارت را خوب بلد بودی
عاشق کردنم را خوب بلد بودی
که خامت می شدم هر بار
فقط به ذره ی عشقی
حالا امشب
پنهان شده ام از تو
که تو زخمی که غمی
که هیچوقت پاک نمی شوی
که خارج از یاد نمی شوی
دورم از تو
کاش پیدایم کنی
دلتنگم برای تو
کاش رسوایم کنی
اگر می آیی چاقویت را هم بیاور
آری بیاور خوب می دانم که عشق ندانی
که مرا شکسته و از هم گسسته می خواهی
که تو مرا همزاد درد می خواهی
می دانم و هنوز هم خامت می شوم ای یار
فقط با ذره ی عشقی
فقط با یک بوسه
گیرم که این اشک به چشم بازگشت
گیرم که این آب از گلو پایین رفت و بغض فرونشست
غم را چه کنم نه باز می گردد و نه فرو می نشیند
اسکلت من کجاست؟
یه آهنگ مستهجن شیرازی پیدا کردمو چون حوصلم سر رفته دارم بدون توجه به عواقبش برای همه مخاطبام می فرس
اصلا کاری به هیچی ندارم
ولی این؟
یعنی فاخر ترین گفته ای که از من دیدی مناسب فور کردن باشه این بوده؟
شنیدم برگشته است
ولی آنکه
خواستنش بی فایدست
یافتنش که مغلطست
قطعا
آمدنش هم شایعست