eitaa logo
اسکلت من کجاست؟
55 دنبال‌کننده
177 عکس
19 ویدیو
6 فایل
درد می کشم پس هستم کپی=فحش بد خیلی بد احیانا اگر سخنی بود اینجام https://daigo.ir/secret/2194153936
مشاهده در ایتا
دانلود
دردت که زخم بشود ناله ات لال می شود نه نوایی نه سخنی تو می مانی و سکوت زخم
اسکلت من کجاست؟
یه آهنگ مستهجن شیرازی پیدا کردمو چون حوصلم سر رفته دارم بدون توجه به عواقبش برای همه مخاطبام می فرس
اصلا کاری به هیچی ندارم ولی این؟ یعنی فاخر ترین گفته ای که از من دیدی مناسب فور کردن باشه این بوده؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شنیدم برگشته است ولی آنکه خواستنش بی فایدست یافتنش که مغلطست قطعا آمدنش هم شایعست
اگه هستی که هستی منو از خودم آزاد کن
باشه اعتراف می کنم من ضعیف تر از آنم که دوام بیاورم ناامید تر از آنم که از خطر جان دادن فرار کنم بزدل تر از آنم که خطر جان دادن را به جان بخرم بی دین تر از آنم که باور کنم کسی منتظر بهانه ای برای نجات دادن است مومن تر از آنم که کمک بخواهم از غیر اویی که منتظر است خودخواه تر از آنم که دل را بدهم بی دل تر از آنم که خود را بخواهم زنده تر از آنم که دردم نگیرد مرده تر از آنم که از وضع موجود خنده ام نگیرد
خدایا توهین نباشه ها ولی اگه آزادی عمل بهم می دادی تا جایی که توانشو داشتم در راه تسریع انقراض نسل بشریت تلاش می کردم
دکتر یجوری تعجب کرد که تشنج نمی کنم که احساس می کنم کم کاری از من بوده و دفعه بعد باید بیشتر تلاش کنم
امروزم یادم رفت خودمو ببرم مثل دیروز مثل خیلی روزای دیگه شایدم درستش اینه که یادم رفت خودم باشم یا یادم رفت خودم چه شکلی بوده چطوری می خندیده و لباش به دو طرف کشیده می شده بدون اینکه لباشو به دو طرف بکشه تا بخنده چطوری چیزیو تعریف می کرده بدون اینکه هر کلمه یادآور یه زخم باشه و با هر حرف درد امون حرف زدنو ازش بگیره بدون اینکه پریدن پلک و لرزش و دست و پا و صدای بلند قلب و خفگی مغزشو بذاره تو جیبپش چطور تو خیابون راه می رفته چطور می تونست حسی غیر تنفر به آدما داشته باشه چطور نمی خواسته خونشونو روی پوستشون روون کنه چطور از بوشون صداشون وجودشون احساس انزجار نمی کرده چطور کاریو انجام می داده بدون اینکه به بیفایده بودن و بی ارزش بودن خسته کننده بودن تموم تا تمومی ها فکر کنه چطور دوست داشته می شده چطور باور می کرده که کسی دوسش داره چطور عشقو و کلیشه های جانبیش حوصلشو سر نمی برده چطور زندگی می‌ کرده از کجا زندگی کردنو بلد بوده چطور زندگیش رنگی غیر از خاکستری بوده چطور بدون فکر به پریدن از پنجره شبو صبح می کرده چطور حسی غیر از غم داشته من خودمو یادم رفته از وقتی غم تو گلوم خونه کرد تو قلبم ریشه زد و شاخه هاشو دور مغزم پیچید و انقدر بزرگ و بزرگ شد که فقط یه جرقه نیاز داشت به جرقه کوچیک مثل محکم بسته شدن در مثل یه صدای بلند مثل خوردن زمین مثل ریختن مو مثل یه نمره بد مثل دعوا با یه غریبه و بنگ ترکید برگاش با سرعت توی رگام جاری شد از اون روز بعد هر روز خودمو یادم میره با اینکه هر شب به خودم یادآوری می کنم که فردا بدون من جایی نرم فردا خودم باشم بازم خودمو مثل یه کاغذ،روی میز جا می ذارم
آدما حوصلشون سر میره زندگیشون تکراری میشه با هم به مشکل می خورن تصمیم می گیرن بچه دار شن بعد تو میگی عجیبه که هر گیری داری ریشه تو بچگیت داره
خبر مرگت اگه یکم قانع تر بودی الان استوری می ذاشتی دانشجو روز نمی خواد نمره می خواد