فارغ از اینکه کاغذو پرت کرد تو ماشین و افتاد رو پام و یه لحظه حس کردم نارنجکه
نوشته بود
می دونید چرا اسرائیل سران کشورمونو ترور می کنه؟ چون تروریسته
وااااییی برگام یاخدا تا حالا کسی رو به عالمی تو ندیدم توروخدا بازم منو تبیین کن لعنتی
دروغ می گویند
حتی قدر یک بوسه هم وقت نبود
نشان به آن نشان که اگر می توانستم ببوسمت
دستت را در دستانم قفل می کردم
تا در خروج را باز نکنی
و اگر می توانستم به دستت بیاورم
در آغوشم پنهانت می کردم
تا راه فرار از آن را گم کنی
و اگر می توانستم در آغوشم حبست کنم
صد سخن مدفون را از قبر بیرون کشیده و جانش را در نفس هایم می ریختم و نجوا می کردم؛بمان
و اگر می ماندی؛ می توانستم با هم برویم و من محبوس پرسش چه شد که ماندم و نماند نشوم
نبود وقت نبود
آن اواخر آن قدر سرد بودی که زمان برای من یخ بسته بود و همین که خواستی بروی ساعت به حرکت درآمد و هر چه دویدم به عقربه نرسیدم
این سیاست ناعادلانه بود از آن جهت که نقطه آغاز دویدن ما در زمان های یکسان نبود
و زمان برای رسیدن نبود از آن جهت که تویی برای ماندن نبود
تو حتی پیش از حرکت عقربه ی رفتنت هم مرا ترک کرده بودی...
هیچ مگو از حال خود
که من خودم می دانم
کجایی و در چه حال
خوبی یا افسرده حال
هر شب تو را می نگرم که خون دل می شوی و از دل به رگ می ریزی
جریان می یابی و بعد از گذر از رگ و پوست من ،سفید را بجای سرخ در صورتت می ریزی
سپس اشک می شوی و بی اجازه به چشم می ریزی
پس از آن از چشم می افتی و موجی از بی حسی را درون من می ریزی
و امان از تکرار غروب که باز شب می شود و مانند خون از تکه ای قلب می ریزی...
احتمالا قبلا اقدام هایی از سوی غیر صورت گرفته و الان کارتون راحته پس لطفاً سریعا برای برای باز کردن تنگه ترامپ اقدام کنید که خودشم راضیه
حس می کنم یکیو تو حیاط دیدم
ولی چون حوصلم نمیشه از جام بلند شم
می تونه راحت باشه