eitaa logo
اسکلت من کجاست؟
50 دنبال‌کننده
180 عکس
20 ویدیو
6 فایل
درد می کشم پس هستم کپی=فحش بد خیلی بد یکی از فصل دو @poch135 ها؟چی؟صدات نمیاد https://abzarek.ir/service-p/msg/4130254
مشاهده در ایتا
دانلود
چرا کسی اون چیز تو این چیزو Eternal Sunshine of... نمی سازه؟ این چه پیشرفت علمیه؟ پس فرق اون دانشمند با من پشت کنکوری چیه؟
میگما امام رضا من جدی حالم بده جدی تو دیگه نمی تونم ترین حالت ممکنم منو هم بین اون آدم حسابیا یواشکی راه بده قول میدم فقط یه گوشه بشینم بی صدا گریه کنم باشه؟
بنظرتون بریدن زبون پسربچه کار بدیه؟
اگرم باشه قطعا بریدن زبون مامانش لطفی در حق بشریته
من نمی دانم دنیا چگونه کار خواهد کار من مانند کودکیم گریه می کنم حتی ندانم هایم بیشتر خواهد شده من بیش از کودکیم گریه می کنم عروسک را از من نمی گیرند من عروسک شدم و او خود را ز من می گیرد از تاریکی نه ولی از خیلی چیزها می ترسم از بیدار شدن از زنده بودن می ترسم این روزها از روزها بیش تر از هر چیز می ترسم راه رفتن به روی دو پای بی زخمم به اندازه یادگاری اولین دوچرخه سواری؛ درد دارد شب ها را با بیداری طی می کنم نه از برای شوق اردوی فردا فقط صدای بلند خستگی دیروز نمی گذارد بخوابم من نمی دانم از کی همه همدیگر را دارند و هنوز دلم می خواهد بگویم با من دوست میشی؟ چرا که من حتی بیشتر از کودکیم تنها شده ام مهربان تر شده ام ساده تر شده ام سوال اینجاست اصلا بزرگ شده ام؟ سختی ها را چه کنم؟ شکست را چه؟ ترس را درد را چه کنم؟ می خواهم از همه ی اینها فرار بکنم شاید فقط بچه تر شده ام
قرار بود از دلتنگی نمیرم قرار هایمان جایشان امن است به فراموشی سپردمشان و حالا وقتش است بمیرم
زمین خورده ام آری می گویی بلند شو گر می توانی می توانم چشم دوخته ام به دستت که شاید بار دگر دست مرا هم تو بگیری گمان می کردی فقط در انتظارم که مرا باز بخوانی خواندنی و کنون وقت آن است که بخواهم مرا دوست تر بداری پایان نمی یابد توانم تا آن‌جا می نشینم و در انتظارم که بیایی و بمانی
چقدر خوبه که تو زندگیم فرصت ارتباط با آدمایی به این خفنی رو داشتم کاش می تونستم بندازمشون تو یه شیشه مربا و همیشه برای خودم نگهشون دارم
هیچ کس نفهمید و اگر فهمید به یاد نیاورد و اگر بیاد آورد برایش اهمیتی نداشت که من چقدر جان کندم تا خوب بمانم و تنها چیزی که از جان من در ذهن ها ماند میزان فاصله ام با خوب بودن بود طوری که اگر تکه جانم را زیر تخت پیدا نمی کردم گمان می کردم از آغاز اینچنین هیولا بودم
همیشه راه سختو رفتم تا ثابت کنم من بیشتر از چیزیم که فکر می کنی تا شاید ببینی آنچه واقعا هستم رو من بیشتر از جسم ظریفمم من بیشتر از صدای نازکمم من بیشتر از لبخندمم من بیشتر از همدمم من بیشتر از چراغ خونم من بیشتر از یه منتظرم من بیشتر از کسیم که پشتت وایسم تا موفق شی من بیشتر از ضعیفیم تا قوی نشون داده بشی من بیشتر از اسمی تار پشت هویتتم وقتی خواستم ورزش کنم چیزیو انتخاب کردم که اگه یه روزی بخاطر مشتی که تلاشی برای داشتنش نکردیو چیزی جز اون وجود داشتنو ارائه نمیده به سمتم اومد بتونم پشیمونت کنم هر روز به مشت خونیو پای کبود میومدم خونه که اگه یه روز خواستی ترکی روم بندازی خوردت کنم هیچوقت اشک نریختم حتی اونجایی که بین دو راهی خفگی بغض و خیسی گونه گیر کردم تا نگویند غرور برای امثال توست هیچوقت نباید زیادی خودم می بودم زیادی می خندیدم زیادی حرف می زدم زیادی صمیمی می شدم زیادی آزاد می بودم اصلا هیچوقت نیاید زیادی چیزی می بودم چون تیغ امثال شما با خراشیدن تن امثال من تیز تر و خون ضعف ما عطش قدرت شما را خنثی تر می کند پس خط مراقب باش اینجا خطرناک است را جلوی پایم حک کردم به وقت کار و درس که می رسید نمی توانستم آنچه مرا عاشق تر و روزگارم را صورتی تر می کند را انتخاب کنم چون مجبور بودم خط مراقب باش را تا زیر گلویم بالا بکشم نتوانستم کمتر تلاش کنم چون نکند این معنا را بدهد که به اندازه کافی باهوش نیستم مرا وا نمی کرد و نباید کمتر تلاش کنم چون جنگیدن در این دنیا برای امثال مایی که نیمی از تمرکزمان باید روی نیزه ی شما باشد تا ما را عروسک بازی کثیفتان نکنید سخت تر است نشان به آن نشان که تاریخ از انقلاب صنعتی می گوید البته نمی گویم تقصیر شماست که این ناعادلانه است که فراموش کنم همه ما در جامعه ای با افکار پوچ کوچک و عمیق زاده شدیم
بی معرفت شدم می دانی نه؟ از این جهت هی مرا از درت می رانی؟ با سیاهی دنیا همراه شدم می دانی نه؟ از این جهت دیگر برایم جایی نگه نمی داری؟ ریشه عشق خاکستر شد و لاجرم سوختم می دانی نه؟ از این جهت دستم نمی گیری؟ تو را به خدا رها کردنم را نکن نهایی پرونده مرا نبندی تا که دیگر نیندازی به سویم نگاهی من می ترسم از دنیایی که در آن نباشد اباعبداللهی از تو که پنهان نیست من آنقدر بدم که حقم نیست رهایی ولی به جان خودم منی در من می‌تپد هنوز قلبش برای عزاداری می شود مرا نگذاری بمانم در آن سیاهی؟ که اگر خدا نخواهد که تو بخواهی بخدا که نیست برای همچو منی راه فراری بخوان مرا که اگر ناشنوایم در این سرای پر صدایی می شنوم تو را که در دنیای بی صدای من تو تنها صدایی
بسلامتی وارد مرحله ی دست خودم نیست شدم