eitaa logo
اسکلت من کجاست؟
50 دنبال‌کننده
180 عکس
20 ویدیو
6 فایل
درد می کشم پس هستم کپی=فحش بد خیلی بد یکی از فصل دو @poch135 ها؟چی؟صدات نمیاد https://abzarek.ir/service-p/msg/4130254
مشاهده در ایتا
دانلود
هیچ کس نفهمید و اگر فهمید به یاد نیاورد و اگر بیاد آورد برایش اهمیتی نداشت که من چقدر جان کندم تا خوب بمانم و تنها چیزی که از جان من در ذهن ها ماند میزان فاصله ام با خوب بودن بود طوری که اگر تکه جانم را زیر تخت پیدا نمی کردم گمان می کردم از آغاز اینچنین هیولا بودم
همیشه راه سختو رفتم تا ثابت کنم من بیشتر از چیزیم که فکر می کنی تا شاید ببینی آنچه واقعا هستم رو من بیشتر از جسم ظریفمم من بیشتر از صدای نازکمم من بیشتر از لبخندمم من بیشتر از همدمم من بیشتر از چراغ خونم من بیشتر از یه منتظرم من بیشتر از کسیم که پشتت وایسم تا موفق شی من بیشتر از ضعیفیم تا قوی نشون داده بشی من بیشتر از اسمی تار پشت هویتتم وقتی خواستم ورزش کنم چیزیو انتخاب کردم که اگه یه روزی بخاطر مشتی که تلاشی برای داشتنش نکردیو چیزی جز اون وجود داشتنو ارائه نمیده به سمتم اومد بتونم پشیمونت کنم هر روز به مشت خونیو پای کبود میومدم خونه که اگه یه روز خواستی ترکی روم بندازی خوردت کنم هیچوقت اشک نریختم حتی اونجایی که بین دو راهی خفگی بغض و خیسی گونه گیر کردم تا نگویند غرور برای امثال توست هیچوقت نباید زیادی خودم می بودم زیادی می خندیدم زیادی حرف می زدم زیادی صمیمی می شدم زیادی آزاد می بودم اصلا هیچوقت نیاید زیادی چیزی می بودم چون تیغ امثال شما با خراشیدن تن امثال من تیز تر و خون ضعف ما عطش قدرت شما را خنثی تر می کند پس خط مراقب باش اینجا خطرناک است را جلوی پایم حک کردم به وقت کار و درس که می رسید نمی توانستم آنچه مرا عاشق تر و روزگارم را صورتی تر می کند را انتخاب کنم چون مجبور بودم خط مراقب باش را تا زیر گلویم بالا بکشم نتوانستم کمتر تلاش کنم چون نکند این معنا را بدهد که به اندازه کافی باهوش نیستم مرا وا نمی کرد و نباید کمتر تلاش کنم چون جنگیدن در این دنیا برای امثال مایی که نیمی از تمرکزمان باید روی نیزه ی شما باشد تا ما را عروسک بازی کثیفتان نکنید سخت تر است نشان به آن نشان که تاریخ از انقلاب صنعتی می گوید البته نمی گویم تقصیر شماست که این ناعادلانه است که فراموش کنم همه ما در جامعه ای با افکار پوچ کوچک و عمیق زاده شدیم
بی معرفت شدم می دانی نه؟ از این جهت هی مرا از درت می رانی؟ با سیاهی دنیا همراه شدم می دانی نه؟ از این جهت دیگر برایم جایی نگه نمی داری؟ ریشه عشق خاکستر شد و لاجرم سوختم می دانی نه؟ از این جهت دستم نمی گیری؟ تو را به خدا رها کردنم را نکن نهایی پرونده مرا نبندی تا که دیگر نیندازی به سویم نگاهی من می ترسم از دنیایی که در آن نباشد اباعبداللهی از تو که پنهان نیست من آنقدر بدم که حقم نیست رهایی ولی به جان خودم منی در من می‌تپد هنوز قلبش برای عزاداری می شود مرا نگذاری بمانم در آن سیاهی؟ که اگر خدا نخواهد که تو بخواهی بخدا که نیست برای همچو منی راه فراری بخوان مرا که اگر ناشنوایم در این سرای پر صدایی می شنوم تو را که در دنیای بی صدای من تو تنها صدایی
بسلامتی وارد مرحله ی دست خودم نیست شدم
سر ساعتی که باید می خوابیدم نخوابیدم پس بقیه برنامه هم منحله
من گواهینامه گرفتم
از همه متنفرم مخصوصاً اونایی که بیشتر از یه بار می بینمشون
از شمام متنفرم
به قدم مانده به فروپاشی به هر نا طنابی چنگ می زنی که دره بیش از اعتماد ترسناک است و به هر فریادی نفس می دهی که به روی خودت نیاوری فرشته نجات فقط در کتاب است دلت نمی خواهد بمیری که شنیده‌ ای زندگی بیش از این زیبا است بلند می خندی که گمان می کنی این جبران گریه های بی صدا است آرام در خیابان قدم می زنی که کسی نفهمد این پا در جست و جوی احوال پرسیه با جواب است فرو که می پاشی تو می مانی و این کالبدی که بی صاحب است نفس می کشی و حتی نفست بار رو شانه است تمام چیزی که می خواهی گوشه ای خالی از خانه است خوردن حسرتت لنگ هر چیز حتی صدای خنده پسربچه در کوچه است تو زیر خربار ها مرگ بیداری و این تقاص زندگی نکردن است
من ضعیف تر از اونم که وقتی در آرزوی مرگم هنوز ایمانم رو حفظ کنم دستمو بگیر که اگر تو نخوای منو نگه داری جوابی جز زمین خوردن از هیچ بلندی بلند نمیشه
آره به روی خودت نیار که نه تنها ایستگاهو رد کردی بلکه تازه وقتی رسیدی پایانه فهمیدی تو راه خونت نیستی
من واقعا آسیب می بینم درد می کشم بعدش می خندم؟ خرم فکر می کنم اگه به روی خودم نیارم موهامم یادشون می‌ره پوستم یادش میره روحم یادش می‌ره خرم خر