eitaa logo
اسکلت من کجاست؟
50 دنبال‌کننده
180 عکس
20 ویدیو
6 فایل
درد می کشم پس هستم کپی=فحش بد خیلی بد یکی از فصل دو @poch135 ها؟چی؟صدات نمیاد https://abzarek.ir/service-p/msg/4130254
مشاهده در ایتا
دانلود
به قدم مانده به فروپاشی به هر نا طنابی چنگ می زنی که دره بیش از اعتماد ترسناک است و به هر فریادی نفس می دهی که به روی خودت نیاوری فرشته نجات فقط در کتاب است دلت نمی خواهد بمیری که شنیده‌ ای زندگی بیش از این زیبا است بلند می خندی که گمان می کنی این جبران گریه های بی صدا است آرام در خیابان قدم می زنی که کسی نفهمد این پا در جست و جوی احوال پرسیه با جواب است فرو که می پاشی تو می مانی و این کالبدی که بی صاحب است نفس می کشی و حتی نفست بار رو شانه است تمام چیزی که می خواهی گوشه ای خالی از خانه است خوردن حسرتت لنگ هر چیز حتی صدای خنده پسربچه در کوچه است تو زیر خربار ها مرگ بیداری و این تقاص زندگی نکردن است
من ضعیف تر از اونم که وقتی در آرزوی مرگم هنوز ایمانم رو حفظ کنم دستمو بگیر که اگر تو نخوای منو نگه داری جوابی جز زمین خوردن از هیچ بلندی بلند نمیشه
آره به روی خودت نیار که نه تنها ایستگاهو رد کردی بلکه تازه وقتی رسیدی پایانه فهمیدی تو راه خونت نیستی
من واقعا آسیب می بینم درد می کشم بعدش می خندم؟ خرم فکر می کنم اگه به روی خودم نیارم موهامم یادشون می‌ره پوستم یادش میره روحم یادش می‌ره خرم خر
چیزی درون من هر صبح مرا چنگ می زند تا مرا بخاطر انقدر شبیه من بودن تنبیه کند نمی دانم بیشتر برای او سخت است که روحش برای کالبدش اندازه نیست یا منی که روحی هستم در کالبد اشتباه یا یا کالبدی هستم در روح اشتباه اصلا من چه هستم؟ من حتی نمی دانم هستم یا نیستم و می خواهم اشتباه بودنم را تصحیح کنم؟ آه باید افتخار این حد از واضح بودن وهم ذهن ایستاده دست بزنم لحظه ای گمان کردم هستم البته اگر باشم که ایستاده بودنم دیده شود خلاصه من که معلوم نیست هست و نیستم ولی چیزی درون من مرا از هر چه که هستم طوری پشیمان کرده که به یاد نمی آورم چه هستم یا نیستم نمی دانم ولی هنوز انگار چنگ درد دارد و پشیمانی غم
از تو چه پنهان راستش حریص شدم دیگر نمی خواهم بمیرم نمی خواهم از بلند ترین بلندای شهر بپرم دیگر نگران خط بدم روی متن حاوی دوستت دارم برای مادرم نیستم دیگر وزنه های متصل به مهره های کمر مرا از ترک چهار گوشه اتاقم محروم نمی کنند می خواهم زندگی کنم دیگر شجاع نیستم از بلندی و لبه و کنار هم قرار گرفتن این دو در نزدیکیم می ترسم بد خط تر شده ام چرا که گمان دوری از مادرم دستم را هی به سمت و سوی اشتباه هل می دهد می دانم که لیاقتم بیش از تنگنای اتاق و نگریستن از پنجره به آدم های روی پله است دیگر حسادت می کنم ولی حال که این ها پنهان نبود خوب است است را هم بدانی که خستم آنقدر خستگی روی هم جمع کردم که حتی بیاد ندارم مبدأ هر کدام کجا بوده و با کدام پیک روی من تلنبار شدند برای مردن زیادی زندم و برای زندگی کردن زیادی خسته سگ تو این زندگی
ثبات؟ من حتی اندازه ی موهامم می تونه شخصیتمو عوض کنه
می دونی قسمت چیزش چیه اینکه از قیافم معلوم نیست همیشه انگار یه خوشحالم که تازه از دماغ فیل افتاده
اگه کنکورو خراب کنم یا دیوونه میشم یا باید دیوونه شم یعنی با اون هم گنده بادکنک ترکونی دیگه همه شایستگی تیکه پرونی بهمو رو دارن همه ها همه
غیر نبودنت غم ندیدنت را هم باید رفو کنم این عاشق یک جان دارد و تو بگو با دو درد جان سوز چگونه تا کنم باید اندکی اشک برای نبودنت رها کنم موقع پاک کردنش چشمانم را فدای ندیدنت کنم
اینکه کسی را ندارم که طناب نازک مرا بگیرد یا به جایی ببندد یا چند صباحی فقط بماند و نیوفتادنم را محکم نگه دارد که هیچ من حتی کسی را ندارم که گرد و خاک جنازه ام در آن پایین چشمش را نگران کند
اگه نمی تونم خوب باشم پس باید بد بودنو به نحو احسنت انجام بدم