غیر نبودنت
غم ندیدنت را هم باید رفو کنم
این عاشق یک جان دارد و تو بگو با دو درد جان سوز چگونه تا کنم
باید اندکی اشک برای نبودنت رها کنم
موقع پاک کردنش چشمانم را فدای ندیدنت کنم
اینکه کسی را ندارم که
طناب نازک مرا بگیرد یا به جایی ببندد یا چند صباحی فقط بماند و نیوفتادنم را محکم نگه دارد
که هیچ
من حتی کسی را ندارم که گرد و خاک جنازه ام در آن پایین چشمش را نگران کند
بعضی وقتا فکر می کنم اگه راه بیفتم تو خیابون و بصورت رندوم آدما رو تکه تکه کنم
خیلی حالم خوب میشه