بمیرم که نداری جز خودت پشت و پناهی دل
بمیرم که نبینم سال ها در بند آهی دل
به تنهایی گره خوردست تقدیر سیه روزت
فقط من خوب میدانم سراسر بی گناهی دل
تو را از شیشه ی سینه تماشا میکنم هر شب
که روشن میشود در انعکاسش رو سیاهی دل
قسم بر زخم هایت تا ابد تنها نمی مانی
که شاید بر غمت افتاد روزی یک نگاهی دل
همه دهلیز و بطن ات را گرفته بغض سنگینی
نداری شانه ای محکم امان از بی پناهی دل
@Melhoof
هق هق نیمه ی شب از سر بی درمانی ست
از سر اینکه تبی در تن من زندانی ست
بابت اینکه چرا روز جدایی اصلا...
آسمان تار و دلم تنگ و هوا بارانی ست
مژدگانی ده چون شب شد و غم باز آمد
آه کز آمدنش تا به سحر مهمانی ست
او که زخمی به تنش میزنی و میخندد
گریه هم میکند اما همه اش پنهانی ست
از سر اینکه چرا اینکه چرا اینکه چرا
حال خردادی من بعد شما آبانی ست
گر چه گرگی به تن یوسف من چنگ نزد
جنس صبر من دلخون به شما کنعانی ست
@Melhoof
مِلهوف
کاروان نیست که دل.
فاصله، دیواری ست شیشه ای
که پشت آن، تو را می بینم و لمس نمیکنم
انگار ماهی ای در آکواریوم
که پشت شیشه، دنیای مرا می بیند
اما هرگز به آن دست نمی یابد!
قطرات اشک، بر گونه ام می چکند
مثل بارانی که بی امان می بارد
و خاطرات تو را شستشو می دهد
صدای پای تو در گوشم می پیچد
اما جز سکوت، چیزی نمیشنوم😀
دوری، مثل باری سنگین است
که بر شانه هایم سنگینی می کند...
و من در این تنهایی، فقط به تو فکر می کنم.❤️🩹
@Melhoof