در فلسفه اسلامی، ملاصدرا از دیدگاه او، زمان را به جزئیاتی ترین نقطه تجزیه و تحلیل شده دانست و از نظر او زمان، مجرد نشانگری از خود جوهر واقعی اشیاء است. به عبارت دیگر، زمان به عنوان مفهومی انتزاعی، تنها به عنوان مجرد نشانگری برای جریان و حرکت جوهر واقعی اشیاء مورد استفاده قرار میگیرد.
ملاصدرا با توجه به اینکه هر جوهری دارای حرکت خاص و زمان ویژهای است، در نتیجه این ذات جوهری است که تعیین کننده حرکت و زمان است. به عبارتی دیگر، هر جوهری با داشتن حرکت معین خود و گذشت زمان ویژه خود، به عنوان یک واقعیت جداشدنی و بسیار خاص محسوب میشود. به عنوان مثال، ملاصدرا میگوید که زمین با داشتن حرکت و گذشت زمان ویژه خود، به عنوان یک واقعیت مستقل و با جوهر خاص خود، وجود دارد.
به طور خلاصه، در دیدگاه ملاصدرا، حرکت و زمان، جدای از جوهر واقعی هر شیء فرض نمیشوند، بلکه هر شیء با داشتن جوهر خاص و حرکت و زمان ویژه خود برای خود واقعیتی جداگانه و بسیار خاص محسوب میشود.
هیتلر واقعاً عاشق نقاشی و طراحی معماری بود و قبل از هر چیز میخواست نقاش بشه. اما…
آکادمی هنرهای زیبای وین
همون جایی که هیتلر رفت آزمون بده و…
بله، دو بار ردش کردن!
بار اول: سال 1907
بار دوم: سال 1908
هیئت داوران گفتن سبک نقاشیاش برای Fine Arts مناسب نیست، مخصوصاً از مهارتش در طراحی چهره انتقاد کردند.
بهش گفته بودن:
“تو برای نقاشی فاین آرت مناسب نیستی، اما طراحی معماریات خوبه.”
ولی چون دیپلم نداشت، حتی برای معماری هم نمیتونست ثبتنام کنه.
نتیجهاش؟ ضربه روحی سنگین!
پس میشه گفت کسی که حالش رو گرفت، بیشتر از همه همون هیئت پذیرش آکادمی هنر بود.
چشم وزارت ارتباطات و حامیان اینترنت طبقاتی روشن/فروش امتیاز سیمکارت پرو در بازار سیاه: ۱۲ میلیون تومان
هنوز چند روز از فعال سازی طرح اینترنت پرو نگذشته است که خبر رسید صرف درخواست مدیر یک شرکت، بدون محدودیت می توان سیمکارت پرو برای افراد مختلف و غیرمرتبط با فعالیت بازرگانی و... فعال کرد
حالا این مسئله زمینه ساز سوءاستفاده سودجویان شده و حق دسترسی به سیمکارت پرو با قیمت های نجومی در تلگرام و... به فروش می رسد
طرح اینترنت پرو یا اینترنت طبقاتی، برای فعالین بازرگانی، فعالین صنف رایانه، پزشکان، وکلای دادگستری، اساتید و مدیران شرکت های غیر تجاری که بیش از ۵۰۰ هزار نفر می باشند فعال شده است
(مناظره امام رضا (ع) با عِمْران صابی – یه فیلسوف/متکلم خیلی گردنکلفت)
زمان، زمانِ مأمون عباسیه.
مکان، قصر مأمون؛ جایی که از بس جلسه مناظره گذاشته، قصرش شده چیزی شبیه “تالار گفتگوی فلسفی”!
مأمون میخواست:
از یه طرف علم امام رضا (ع) رو به رخ بکشه یا به چالش بکشه،
از یه طرف هم اعتبار خودش رو بالا ببره که ببینید من چه شخصیتی رو آوردم تو دربارم.
برای همین:
علمای ادیان مختلف، فلاسفه، متکلمان… همه رو جمع کرد.
یکی از اونها: عِمْران صابی؛ از صابئین (یک گروه دینی/فلسفی خاص) و به شدت منطقی، تیز و زباندار.
مأمون گفت:
کسی هست با عمران بحث کنه؟
خیلیا روشون نشد چیزی بگن.
امام رضا (ع) فرمود:
من با او سخن میگویم، اگر عمران خودش مایل باشد.
عمران:
بله، اگر این مرد (یعنی امام) مثل بقیه نباشد که تا گیر میافتند، عصبانی میشوند و میگویند “ساکت شو کافِر!” مناظره میکنم.
امام فرمود:
من با تو با دلیل و برهان سخن میگویم، اگر حرفت را فهمیدم میگویم فهمیدم، اگر نفهمیدم میپرسم توضیح بده.
عمران خوشش آمد؛ گفت:
این روش، روش اهل انصاف است.
صحنه دوم: اولین چالش – خدا کجاست؟
عمران سؤال را شروع کرد؛ یهجوری که انگار میخواهد از همون اول وزنه سنگین بزند:
سؤال ۱: خدا را با چه چیزی شناختی؟
عمران به امام گفت:
تو به چه چیز خدا را شناختی؟
امام فرمود:
خدا را با خودِ خدا شناختم.
یعنی چی؟ یعنی:
وجود و آفرینش و نظم عالم، خودش نشونه اوست،
و خدا اینقدر آشکاره که خودش بهترین راه شناخت خودش است.
بعد عمران پرسید:
پس اولین دلیل بر وجود خدا چیست؟
امام فرمود:
اینکه میبینیم خودِ ما عوض میشویم:
از ضعف به قدرت
از جهل به علم
از ناتوانی به توانایی
این تغییرات نشان میدهد که ما خودبنیاد نیستیم، پس محتاج کسی هستیم که ما را میگرداند.
صحنه سوم: سؤال سنگین – “خدا کجا بود قبل از خلق؟”
سؤال ۲: خدا قبل از آفرینش کجا بود؟
عمران میپرسد:
خدا پیش از آنکه چیزی را بیافریند، کجا بود؟ و در چه بود؟
اینجا جای همون سؤال معروف مکان و خداست.
امام رضا (ع) جواب داد:
سؤال تو در مورد “کجا” فقط درباره چیزی معنادار است که مخلوق باشد؛
چون “کجا” یعنی مکان،
و مکان هم خودش مخلوق است.
پس تو درباره کسی که خالق مکان است، با ابزار مخلوق، یعنی “کجا”، سؤال میکنی؛ و این از اساس غلط است.
بعد ادامه داد (خلاصه و مفهوم):
خدا همیشه بوده،
اما نه در “مکان”،
بلکه قبل از مکان، چون خودِ مکان را او آفریده.
عمران اینجا یکم مکث کرد؛ حس کرد طرفش مثل بقیه نیست.
صحنه چهارم: اولین مخلوق چی بوده؟
سؤال ۳: اول چیزی که خدا آفرید چه بود؟
عمران پرسید:
نخستین چیزی که خدا آفرید چیست؟ (یه جورایی بحث مخلوق اول، عقل اول، …)
امام فرمود:
خدا اولین مخلوق را اراده کرد، بدون ابزار، بدون همکار، بدون فکر قبلی.
خدا وقتی چیزی را میخواهد، فقط میگوید “باش” و هست:
>إِذاأَرادَشَيْئًاأَنْيَقُولَلَهُكُنْفَيَكُونُ>
>إِذاأَرادَشَيْئًاأَنْيَقُولَلَهُكُنْفَيَكُونُ>
یعنی ارادهاش عین تحقق است، نه مثل ما که برنامهریزی و ابزار و زمان میخواهیم.
در روایات، امام توضیح میدهد که:
خدا مخلوق اول را آفرید،
بعد از او بقیه مخلوقات را مرتب کرد،
و این نشان میدهد در عالم نظام و ترتیب هست، نه هرجومرج.
صحنه پنجم: آیا خدا محدود است؟ دیده میشود؟ اندازه دارد؟
عمران وارد بحث شدیدتر شد:
سؤال ۴: آیا خدا حدّ دارد؟
یعنی انتها، اندازه، اندازهپذیری؟
امام فرمود:
هر چیزی حد دارد، مخلوق است.
و خدا اگر حد داشته باشد، میشود مثل بقیه موجودات؛
در حالی که ذات او فوق حد، فوق اندازه و فوق قیاس است.
سؤال ۵: آیا خدا دیده میشود؟
امتحان توحید ناب!
امام فرمود (مفهومی و خلاصه از روایات):
چشمها فقط چیزی را میبینند که:
جسم باشد،
در جهت خاصی باشد،
در مکان باشد،
نور روی آن بیفتد و…
اما خدا:
نه جسم است،
نه جهت دارد،
نه مکان دارد،
پس با همین چشم سر دیده نمیشود،
اما با دلها و عقلها شناخته میشود.
اینجا عمران گیر کرد؛ چون اگر میگفت خدا دیده میشود، مجبور بود خدا را جسم بداند؛ و اگر میگفت دیده نمیشود، باید قبول میکرد که خدا ورای ماده است؛ و امام دقیقاً میخواست او را به این نقطه برساند.
صحنه ششم: “چرا خدا خودش را نشان نمیدهد؟”
عمران پرسید:
اگر خدا هست، چرا خودش را آشکار نمیکند تا ما او را ببینیم و اختلاف از بین برود؟
امام رضا (ع) مثال بسیار قشنگی زد (خلاصهی مضمون):
خدا با آثارش آشکار است:
با این آسمان،
زمین،
نظم جهان،
عقل انسان،
آیا کسی که این همه نشانه روشن دارد، باز هم باید خودش به صورت جسم بیاید تا شناخته شود؟
خدا اگر به صورت جسم بیاید، دیگر خدا نیست، مخلوق است؛
چون جسم یعنی محدود، نیازمند، قابل اشاره.
صحنه هفتم: نقطه اوج – اعتراف عمران
بحث طولانی شد؛ عمران هر سؤال پیچیدهای بلد بود، پرسید.
امام رضا (ع) با آرامش، منطق، و استدلال فلسفی عمیق جواب داد.
روایتها میگویند:
عمران همینطور که مناظره جلو میرفت، رنگش عوض میشد؛
اول با حالت حمله وارد شد،
کمکم شد حالت شاگردی
در پایان، وقتی دید هیچ جایی برای فرار منطقی نمانده، با صدای بلند گفت:
«أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ،
وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ،
وَأَنَّكَ إِمَامٌ وَحُجَّةٌ مِنْ خُدَا بَرْ خَلْقَش.»
روایت نقل میکند که عمران به سجده افتاد و بعد از سجده، مسلمان شد.
مأمون و بقیه اهل مجلس مات و مبهوت مانده بودند از اینهمه استدلال آرام ولی شکافنده.
نکات فلسفی مهمی که تو این مناظره هست:
مکانناپذیری خدا
“کجا” و “چگونه” برای چیزی است که در چارچوب فیزیک قرار میگیره،
خدا خالق چارچوب است، نه داخلش.
فرق خالق و مخلوق
هر چی محدود، قابل اندازهگیری، متغیر، و نیازمند باشه → مخلوق
خدا هیچکدوم از اینها نیست.
اولین مخلوق و نظم عالم
عالم یهدفعه شلخته به وجود نیومده،
مخلوق اول، بعد دوم، سوم…
یعنی عالم یه ساختار مهندسیشده داره، نه تصادفی.
دیده نشدن خدا، ضعف نیست؛ عظمت است
چیزی که با چشم دیده میشود، حتماً:
جسم است،
مکان دارد،
خدا ورای اینهاست، پس ندیده شدنش با چشم، عیب نیست، لازمهی خدابودنشه.
روش مناظره امام
به طرف مقابل توهین نمیکند،
قطع نمیکند،
از خودِ سؤال طرف مقابل استفاده میکند،
و کمکم او را میبرد به اینکه خودش اقرار کند.
ما معمولاً وقتی از «آزادی» حرف میزنیم، ذهنمان میرود سمت بیقیدی؛ اینکه هر کاری دلمان خواست انجام بدهیم و هیچکس به ما نگوید چه بکن و چه نکن. اما شهید مطهری آزادی را جور دیگری میبیند. او میگوید آزادی واقعی، رها بودن از قانون و حد و مرز نیست؛ آزادی واقعی، رها شدن از اسارتهای درونی است.
از نگاه او، انسان فقط یک موجود غریزی نیست که هر میلی در وجودش شکل گرفت باید اجرا شود. انسان دو بُعد دارد: بُعدی که به سمت هوس، خشم، شهرت و لذت میرود، و بُعدی که عقل، وجدان و ایمان را نمایندگی میکند. آزادی یعنی اینکه در کشمکش میان این دو، انسان بتواند خودش را اداره کند. اگر هر بار هوس فرمان داد و ما اطاعت کردیم، ما آزاد نیستیم؛ ما فقط اسم فرمانبری را گذاشتهایم «زندگی دلخواه».
شهید مطهری در کتاب «آزادی معنوی» تأکید میکند که بزرگترین بردگی، بردگی نفس است. ممکن است انسان از نظر اجتماعی آزاد باشد، اما در درونش اسیر حرص، ترس، شهوت یا تأیید دیگران باشد. چنین انسانی در ظاهر آزاد است، اما در باطن زنجیر به پای خود دارد. آزادی حقیقی آن لحظهای آغاز میشود که انسان بتواند به خواستهای که میداند نادرست است «نه» بگوید.
در نگاه او، آزادی فقط «آزادی از» نیست؛ بلکه «آزادی برای» است. آزادی از اسارتهای درونی، برای رشد کردن، برای انتخاب آگاهانه، برای ساختن خود. انسان آزاد میشود تا بهتر شود، نه اینکه رها شود و سقوط کند. به تعبیرِ شهید مطهری، آزادی مقدمهی انسان شدن است؛ چون تا وقتی انسان اسیر درون خویش است، هنوز مالک خود نیست.
شاید برای نسل ما که مدام از انتخاب، استقلال و سبک زندگی حرف میزند، این تعریف تکاندهنده باشد. آزادی یعنی اینکه بتوانم برخلاف موج حرکت کنم؛ بتوانم در برابر هوس بایستم؛ بتوانم تصمیمی بگیرم که عقلم تأیید میکند، حتی اگر سخت باشد. آزادی یعنی قدرت «نکردن» کاری که میتوانم انجام دهم.
و شاید خلاصهی حرف شهید همین باشد:
آزادی واقعی آن نیست که هرچه میخواهی بکنی؛
آزادی واقعی آن است که بتوانی آنچه را نباید بکنی، نکنی.
📚 الهامگرفته از: کتاب «آزادی معنوی»، و «انسان و سرنوشت» شهیدِ فیلسوف مرتضی مطهری
📜 حکمت ۱۰۳ نهجالبلاغه
مَنِ اطْمَأَنَّ إِلَى الدُّنْيَا خَدَعَتْهُ
ترجمه:
«هر کس به دنیا اعتماد کند، دنیا فریبش میدهد.»
🔹 توضیح و تفسیر
در این حکمت کوتاه و عمیق، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به یکی از مهمترین ویژگیهای دنیا اشاره میکنند: ناپایداری و فریبندگی آن.
واژه «اطمأنّ» به معنای دل بستن، آرام گرفتن و تکیه کردن است. یعنی کسی که دنیا را تکیهگاه واقعی خود بداند، به آن اعتماد کند و گمان کند که قدرت، ثروت، موقعیت یا لذتهای دنیا پایدار است، در حقیقت در معرض فریب قرار گرفته است.
دنیا در نگاه نهجالبلاغه، ذاتاً متغیر و ناپایدار است؛
امروز عزت میدهد و فردا همان عزت را میگیرد.
امروز قدرت میدهد و فردا آن را از بین میبرد.
به همین دلیل امام علی علیهالسلام هشدار میدهند که مشکل در خود دنیا نیست، بلکه در اعتماد و دل بستن انسان به آن است. اگر کسی دنیا را وسیله بداند، از آن بهره میبرد؛ اما اگر آن را مقصد و تکیهگاه بداند، سرانجام فریب خواهد خورد.
در تاریخ نیز نمونههای زیادی از این حقیقت دیده میشود؛
بسیاری از انسانها در اوج قدرت و ثروت تصور میکردند جایگاهشان همیشگی است، اما ناگهان همه چیز از دست رفت. این همان فریبی است که دنیا برای کسانی که به آن تکیه میکنند به همراه دارد.
🔹 پیام این حکمت
دنیا محل عبور است، نه محل اعتماد مطلق.
دل بستن به امور ناپایدار، انسان را دچار فریب میکند.
انسان عاقل از دنیا استفاده میکند، اما به آن تکیه نمیکند.
این جمله کوتاه امام علی علیهالسلام در حقیقت هشداری است برای انسان که پشت ظاهر فریبنده دنیا، حقیقتی ناپایدار قرار دارد؛ و کسی که آن را تکیهگاه خود قرار دهد، دیر یا زود با فریب آن روبهرو خواهد شد.
این کلامِ کوتاهِ امیرالمؤمنین علیهالسلام یه حقیقت عمیق روانی و معنوی رو میگه:
«مَن غَضَّ طَرْفَهُ أراحَ قَلْبَهُ»
یعنی آدمی که چشمش رو از نگاههای بیهوده و حرام کنترل میکنه، قلب و ذهنش به آرامش میرسه.
خیلی از آشفتگیهای درونی از جایی شروع میشه که چشم، بیمحابا هر چیزی رو دنبال میکنه؛ بعدش خیال، مقایسه، حسرت، وسوسه و درگیری ذهنی میاد سراغ آدم.
اما وقتی انسان نگاهش رو مدیریت میکنه، دلش کمتر درگیر هیجانهای زودگذر و خواستههای آزاردهنده میشه؛ در نتیجه آرامش، تمرکز و سبکیِ قلب پیدا میکنه.
انگار امام علی علیهالسلام میفرمایند:
«آرامش دل، از دروازهی چشم وارد میشود.» 🌱