20.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 نماهنگ رهبر من
🎤 با صدای حاج امیر عباسی
بُهت نگذاشت یک دل سیر برایت گریه کنم. من هنوز نیاز دارم هر روز لحظهی اعلام شهادتت را زندگی کنم. اشکهایم روان بود، اما خیال میکردم حق داغت را ادا نمیکند. من حتی ثانیهای دنیای بدون تو را تصور نکرده بودم. حالِ من که نه بیت دلبریات را دیدهام و نه ملاقاتی نصیبم شده، پس از صد و اندی روز این است؛ وای به حال آنهایی که با زیلوهای آبیرنگِ مأمنشان خاطره دارند. هر روز، ساعت نه و سی دقیقهی صبح، ساعت اضطراب من است. پژواک صدایت را که از قاب رسانه میشنوم، سرمست میشوم و در حسرت دیدارهای نازیستهام غرق میشوم. یک بار، مثل حاجقاسم، کنار شمشادیهای خوشبختِ حیاط خانهات، دستهای پدریات را بوسیدهام. یک بار در اتاق کوچکی، روی صندلیهای چوبیِ بیت، انتظارت را کشیدهام و از هراس اینکه صلابت حیدریات زمینگیرم نکند، مثل شهید رئیسیِ عزیز، در فکر بوسیدن عبایت بودهام. بار دیگر، در دیدارهای غیررسمیات، روبهرویت نشستهام و به پهنای صورت اشک ریختهام. من یک عمر جای آن نوجوان عاشق زندگی کردهام که با مهر پدریات از او سؤال کنی: "چرا گریه میکنی؟" و من اشکهای مزاحم را پاک کنم و بگویم: "شوق دیدارت اینگونه بیتابم کرده است." دیگر چه بگویم از رؤیاهایم؟ عزیز دلم، دلم نه، جانم برایت تنگ شده است. میشود نروی؟ میشود دوباره پرده را کنار بزنی و با دست جانبازت، موسیگونه، دریا را بشکافی و برای مریدانت راه شهادت را باز کنی؟ "إِنَّ مَعِيَ رَبِّي"ات هنوز مشق شبهایم در تجمعات است. اصلاً همین حرفهایت کمی آرامم میکند وگرنه تا به الان هزار بار برایت مرده بودم. اُف بر این دنیا که نه دیدارت نصیبم شد، نه نشانهای از تو به یادگار دارم؛ نه انگشتری و نه چفیهای. خاک گور بر چشمهایم که تو رفتهای و من باز هم این دنیای پست را به نظاره نشستهام. دنیایم با تو و شوق دیدارت در بیت زیبا بود. باشد، برو ای آزادمردِ آزاداندیش؛ برو در آغوش آقای آزادهها تا یک عمر خستگیات را جلا بخشد. راستی، آقاجان، بیت رهبریات را کجای بهشت آباد خواهی کرد؟ من از همین حالا به حالِ ملائکهای که پشت درِ اتاق شخصیات به انتظار چفیه گرفتن ایستادهاند، حسادت میکنم. برو، خدا پشت و پناهت. مرا از دعای خیرت بینصیب مگذار.
✍🏼امیرحسن اوصالی
#حاجی