اره من بچه ام و روی قول انگشتی خیلی حساسم اگر فکر میکنی نمیتونی از پس قولی که دادی بر بیای لطفا بهم قول ندید ...
من از هیچ کدوم از اتفاقات گذشتم پیشمون نیستم
اگر یکی از اونا اتفاق نمیوفتاد اینی که اینجا وایساده شکل نمیگرفت
دوست ندارم از تو و دلتنگی بنویسم. نوشتن از تو این حسرو به مخاطب میده که تو مقصری. که تو من رو تنها گذاشتی. که تو بدی. که تو ظالمی. که تو خوب نیستی. ولی من میدونم تو هیچکدوم از اینها نیستی. تو معصومترین آفریدهای بودی که جهان به خودش دیده. من مقصرم. تمام تقصیر خراب شدن همهچیز برای منه. حتی اینکه دیگه چیزی درست نمیشه هم تقصیر منه. من بدترین بودم. من یک لحظه ترسیدم و اون ترس نابود کرد زندگیمون رو. ریخت سطل سیاه رنگ رو روی بومی که کشیده بودیم از آینده. زد فندک رو روی کاغذی که برنامه آینده روش بود. مرگ بر ترس٫ متنفرم از ترس. حتی الان هم ترسیدم. دستم عرق کرد و ضربان قلبم رفت بالا. این روزها بیشتر از هشت لیوان آب میخورم چون هشت پارچ گریه میکنم. از خودم تا همیشه متنفر هستم. تو میدونی خراب کنی کل زندگیت رو و خودت رو مقصر بدونی یعنی چی؟! یعنی تمام. یعنی تمام شده کارِت با این دنیا و وقت رفتنه.