آینده ای که نگرانش بودم دیگه براش نمیترسم نگرانش نیستم به فکرشم نیستم
نمیدونم انگار قرار نیست باشم
ادامه داشته باشم
ببین یکم فک کن
مهربون نباش دل رحمنباش
خودت با چشمای خودت داری اونارو میخونی
اما بازم دارم به خوب بودنم ادامه میدم
سست و شل ول
با کوچیک ترین کار باز همه چیز همونه.
اما من؟من چرا باید همه چیزرو اینقدر سفت و سخت بگیرم دستم و گذشته رو فراموشکنم.