هدایت شده از “Silent tears”
باران میبارد و من تنها میمانم؛
چه خوب که هیچکس نمیفهمد
کدام قطره از آسمان است
و کدام، اشکِ چشمهای من…
شاید آدمها ناگهان نمیشکنند؛ فروپاشی، آرام و بیصدا در جانشان ریشه میدواند؛ گاهی آنقدر در ازدحامِ افکار گم میشوی که دیگر نمیدانی چه چیزی تو را به زندگی پیوند میدهد؛ از بیرون، هنوز لبخند میزنی و راه میروی؛ اما درونت، هر روز تکهای از خویش را جا میگذارد؛ شاید تلخترین تنهایی همین باشد؛ ادامه دادن، بیآنکه بدانی برای چه...!