۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
آدمای کمالگرا خیلی آدمای
ده تا کار انجام بدم ۹ تاش خوب بشه و یدونه باب میلم نباشه، تموم فکر و ذهنم همون یدونهمیشهای هستن.
با یه اشتباه از چشمشون میفتی
بخاطر ترس از اینکه یه موقع کاری عالی پیش نره، خیلی ازکارها رو اصلا شروع نکردن
مدام خودشون رو با بقیه مقایسه میکنن و کلی حرص میخورن چرا از یه عده عقب ترن
وارد رابطه نمیشن تا یه آدم تماما ایده آل پیدا کنن
دایره دوستیشون محدوده چون بشدت سختگیرن و راحت آدما رو حذف می کنن
بزرگ ترین فوبیای اونا، ترس از شکست خوردنه
به قول استفان گایز آدمای کمالگرا توی دنیاشون یه کلمه کم دارن و اونم کلمه " کافی" هست
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
«آرام زندگى كن!»
هيچ چيز در اين جهان چون آب، نرم و انعطافپذير نيست؛ با اين حال براى حل كردن آنچه سخت است، چيز ديگرى ياراى مقابله با آب را ندارد!
نرمى بر سختى غلبه مىكند و لطافت بر خشونت. همه اين را مىدانند، ولى كمتر كسى به آن عمل مىكند!
انسان، نرم و لطيف زاده مىشود و به هنگام مرگ، خشك و سخت مىشود.
گياهان هنگامى كه سر از خاك بيرون مىآورند، نرم و انعطافپذيرند و به هنگام مرگ، خشك و شكننده؛ پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزديك شده و هر كه نرم و انعطافپذير، سرشار از زندگى است.
آرام زندگى كن!
هرگز با طبيعت يا همنوعان خود ستيزه مكن و گزند را با مهربانى تلافى کن
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🕊🕊🕊🕊🕊🕊
بسم الله الرحـــــــــــــــــمن الرحیم
❤امام صادق صلواتاللهعلیه:
🌿هنگامی که كودک به 4ماهگی رسید، هر ماه ۱ مرتبه، او را حجامت نقره (گودیِ پشت گردن) کنید، زیرا آبریزشِ دهانش را خشک میکند و حرارت را از سر و بدنش پایین مىآورد.🌹
📚کافي ج ۶، ص ۵۳
ꕥ࿐❤️🕊
https://eitaa.com/joinchat/255787356Cbbf20b395b
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
اگه از دیگران هیچ توقع و انتظاری نداری، رو پای خودت میایستی و خودت حال خودتو خوب میکنی؛
اگه همونطور که خودت دوست داری زندگی میکنی و به حرفای دیگران اهمیت نمیدی،
اگه کتاب میخونی، ورزش میکنی، خودتو دوست داری و به ظاهر و سلامتیت اهمیت میدی،
اگه کینهای نیستی، در مقابل دیگران مهربان و بخشندهای و در حد توانت به بقیه کمک میکنی،
اگه رفتار، حرفات و سبک زندگیت به کسی آسیب نمیزنه،
اگه برای همهی انسانها فارغ از قومیت و ملیت و دین و مذهب احترام و ارزش قائلی،
اگه دائم پشت سر بقیه حرف نمیزنی و اطرافیانت رو تحقیر و مسخره نمیکنی،
اگه طرفدار جنگ و خونریزی در هیچجای این دنیا نیستی،
و اگه برای همهی موجودات این دنیا اعم از انسانها، حیوانات، درختان و... احترام و ارزش قائلی...
بهت تبریک میگم؛ تو یک انسان به معنی واقعی هستی؛ آدمهایی مثل تو باعث میشن این دنیا قشنگتر و سالمتر بشه...
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
مجلهی بانوان ایلای
❤️❤️ #ترنم ماندانا - چي؟! -آره ماني. اونا تو دل خواهرم بذر كينه و نفرت رو كاشته بودن .از يه طرف
❤️❤️
#ترنم
ماندانا - خفه شو ترنم. تو كي مي خواي بفهمي كه هيچ وقت مزاحم من نبودي و نيستي؟!
-دلم نمي خواد ناراحتت كنم.
ماندانا - عزيزِ دلم، چند بار بهت بگم با من غريبي نكن؟! وقتي از من چيزي رو پنهون مي كني، بيشتر ناراحت ميشم. حالا بقيش رو بگو ببينم.
خندم مي گيره.
-به فوضول گفتي برو من هستم! ديگه چي رو بگم آخه؟! امير كه همش رو گفته، بي خيال ماني.
ماندانا - تـــرنم؟!
سر جام مي شينم و ميگم:
-چيز زيادي از مامانم نمي دونم. يعني مهموني نرفته بودم كه بتونم سوال بكنم ولي اون جور كه از پدر منصور شنيدم، بابا به مامانم كه منشي
شركتش بود، پيشنهاد ازدواج ميده و مامانم قبول نمي كنه. همون طور كه قبلا گفته بودم، مامانم پسر عموش رو دوست داشت، واسه همين بعد از
پيشنهاد بابام، مامان ديگه تو شركت بابا پا نذاشت ولي بابا دست بردار نبود تا اين كه بالاخره طاقتشو از دست ميده و يه بار به زور اون رو سوار
ماشين مي كنه تا مامان بخواد به خودش بياد، ديگه كار از كار گذشته بود. بعد از يه مدت هم مامان مي فهمه من و خواهرم رو حامله ست و
مجبور ميشه با بابام ازدواج كنه.
ماندانا - هيچ وقت فكرش رو نمي كردم كه بابات اين جوري باشه!
پوزخندي مي زنم.
-خودم هم فكرش رو نمي كردم! قبل از اين چهار سال، هميشه اون رو بهترين باباي دنيا مي دونستم. مي دوني باباي منصور چي مي گفت؟
ماندانا سرش رو به نشونه ي ندونستن تكون ميده.
-اون مي گفت بابام ديوونه وار عاشق مامانم بود. بابام با داشتن سه تا بچه هيچ وقت نتونسته بود عاشق مونا بشه. چون به اجبار خونوادش ازدواج
كرده بود .بابا وقتي مي فهمه مامان من و آوا رو حامله ست، از خدا خواسته، مامان رو به عقد خودش در مياره. نمي دونم احساس مامان تو اون
لحظه چي بوده ولي از يه چيز مطمئنم! اون احساس هر چيزي كه بوده عشق و عاشقي نبوده. ماندانا مادر من هيچ وقت نخواست زندگيش رو بر
خرابه هاي زندگي مونا بسازه.
ماندانا - مي دونم گلم.
-اون روز كه مونا، مادرم رو محكوم مي كرد، من هيچ حرفي واسه دفاع از مادرم نداشتم ولي امروز به مادرم افتخار مي كنم. حداقل اون مثل
خيلي از دختراي ديگه دست به خودكشي نزد و تسليم بي رحمي هاي زندگي نشد.
ماندانا - مامانت از همون اول مي دونست بابات تو كار خلافه؟
-آره .قبل از ازدواجش همه چيز رو فهميده بود و شديدا مخالف كار بابا بوده .هيچ كدوم از اعضاي خونواده ي بابا از كاراي خلاف اون با خبر
نبودن.
ماندانا - چطور پدر منصور تا اين حد دقيق از ماجراي ازدواج پدر و مادرت باخبر بود؟دوست صميمي بابام بود. صميميتشون انقدر زياد بود كه از همه ي ريز و درشت زندگي هم باخبر بودن. اما با ورود مامان همه چيز به هم
ريخت. مثل اين كه بعد از ازدواج مامان و بابا، رفتارِ مامان نه تنها تغييري نكرد بلكه بدتر از قبل . شد بابام هم هر كاري مي كرد حريف مامانم
نميشد. مامان نه تنها بابام رو دوست نداشت بلكه مخالف اصلي كاراش بود. پدرِ منصور، مامان رو مسبب تمام بلاهايي مي دونه كه سرش اومده.
چون بابا به خاطر اين كه دل مامان رو به دست بياره، نه تنها قيد كار خلاف رو بلكه قيد دوستي چندين و چند سالش با پدر منصور رو هم زد .
ماندانا - مگه بابات چي كار كرده بود؟
-دقيق نمي دونم! فقط مي دونم همه ي حرفا سر يه فرش بوده. يه فرش كه بابام بايد به دست يه نفر مي رسوند ولي نرسوند. پدر منصور مي
گفت بابات به دروغ گفته اون فرش به دست پليس افتاده.
ماندانا - يعني نيفتاده؟
شونه هام رو بالا مي ندازم.
-چه مي دونم! من تو دادگاه همه چيز رو گفتم. پبمان و نريمان بهم گفتن طبق تحقيقايي كه كردن، به اين نتيجه رسيدن كه بابام خودش اون
فرش رو تحويل پليس داده بود. من فكر مي كنم بابام به خاطر اين كه دل مامان رو به دست بياره، با پليس همكاري كرد.
ماندانا سري تكون ميده.
-اما خب نمي دونست كه با اين كار همه ي دار و ندارش رو از دست ميده.
ماندانا - چرا؟
-مي دوني ماندانا؟ من حس مي كنم مامانم مجبور شده بود با زندگي جديدش كنار بياد و واسه ي همين مي خواست بابام رو از اون منجلاب
بيرون بكشه. پدر منصور دقيقا بهم نگفت چي شده ولي هر جور كه فكر مي كنم به همين نتيجه ها مي رسم.
ماندانا - اگه اين طوره، مامانت چرا تركتون كرد؟
-پدر منصور فكر مي كرد يا فرش دست بابامه يا بابام اون رو فروخته. بعد از مدتي هم فهميد كه بابام با پليس داره همكاري مي كنه. با فهميدن
اين موضوع ديگه مطمئن شده بود كه بابام فرش رو واسه خودش برداشته و داره به اون نارو مي زنه. براي مدتي دست نگه داشت تا آبا از آسياب
بيفته. بابامم كه فكر مي كرد همه چيز داره درست ميشه با خيال راحت به زندگيش مي رسيد. اما با به دنيا اومدن من و آوا همه چيز به هم ريخت.
هنوز چند ماه از به دنيا اومدن ما نگذشته بود كه اون لعنتي هم من، هم آوا رو دزديد.
ماندانا - واي!..
ادامه دارد..
🍃🍃🍂🍃
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
نرگسی میگه
به ایستگاه منطق که رسیدی؛ بعضی آدمها از نگاه تو میافتند، بعضی ناخواسته عزیزتر میشوند و نسبت به بعضی، کاملا بیحس میشوی. اما چیزی که مهم است این است؛ در قلمروی منطق، هیچ چیز بیدلیل نیست.
عزیزترینت ذره ذره از مقابل چشمان تو میافتد، تو میبینی، اما دلیل این سقوط را روی دریچهی احساست حک میکنی، به منطقت حق میدهی و هیچ تلاشی برای نگه داشتن دلبستگیات نمیکنی.
به ایستگاه منطق که رسیدی؛ تمامِ بودنها، ماندنها و از دست دادنها، هزار و یک برهان و معادله دارند و تمام کارها و رفتارها برای نیل به نتیجهای معیّن انجام میشوند.
به ایستگاه منطق که رسیدی؛ پخته میشوی، آنقدر که دستنیافتنیترین بخش وجود تو برای آدمها، جزیرهی احساس تو خواهد بود
💖
🍃🍃🍃🌼🍃
*
یاس هستم حرفاتو بهم بگو🥰
@Yass_malake
لینک کانالمون جهت دعوت دوستات👇
https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
تقویم نجومی اسلامی
✴️ چهارشنبه 👈12 اردیبهشت /ثور 1403
👈22 شوال 1445 👈1می 2024
🏛 مناسبت های دینی و اسلامی.
🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی.
❇️ امروز روز خوبی برای امور زیر است:
✅دیدارهای سیاسی.
✅شکار و صید و دام گزاری.
✅و صدقه دادن خوب و مقبول است.
👶 زایمان خوب و نوزاد خوش قدم و مبارک است . ان شاءالله.
🚘مسافرت: مسافرت مکروه و همراه صدقه باشد.
🔭 احکام و اختیارات نجومی.
🌓 امروز قمر در برج دلو و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است:
✳️ختنه نوزاد.
✳️ورود به خانه نو.
✳️بردن جهیزیه.
✳️معامله خانه و اپارتمان.
✳️درختکاری.
✳️آغاز بنایی و خشت بنا نهادن.
✳️و پیمان گرفتن از رقیب نیک است.
🟣 نگارش ادعیه و برای نماز حرز و بستن آن خوب است.
✳️ برای مطالب بیشتر و دریافت تقویم نجومی هر روز باجستجوی کلمه" تقویم همسران" به کانال ما در تلگرام و ایتا بپیوندید .
👩❤️👨 حکم مباشرت امشب.
( شب پنج شنبه ) مباشرت برای جسم مفید و فرزند دانشمند گردد.ان شاءالله.
💉حجامت.
خون دادن و فصد باعث قوت دل می شود.
💇♂💇 اصلاح سر و صورت باعث فقر و بی پولی می شود.
😴🙄 تعبیر خواب.
خوابی که (شب پنجشنبه) دیده شود تعبیرش طبق ایه ی 23 سوره مبارکه " مومنون" است.
و لقد ارسلنا نوحا الی قوما فقال یا قوم...
و مفهوم آن این است که خواب بیننده را خیر و خوبی از جانب بزرگی برسد که باور نکند و یا نصیحتی به کسی کند و او باور نکند. و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید.
✂️ ناخن گرفتن
🔵 چهارشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و باعث بداخلاقی میشود.
👕👚 دوخت ودوز
چهارشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نو روز بسیار مناسبی است و کار آن نیز آسان افتد و به سبب آن وسیله و یا چارپایان بزرگ نصیب شخص شود.ان شاالله
✴️️ وقت #استخاره در روز چهارشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶عصر تا عشای آخر( وقت خوابیدن)
❇️️ #ذکر روز چهارشنبه : یا حیّ یا قیّوم ۱۰۰ مرتبه
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۵۴۱ مرتبه #یامتعال که موجب عزّت در دین میگردد
💠 ️روز چهارشنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_امام_موسی_کاظم_علیه_السلام#امام_رضا_علیه السلام_#امام_جواد_علیه_السلام و #امام_هادی_علیه_السلام . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
🌸زندگیتون مهدوی ان شاالله🌸
🍃🍃🍃🌼🍃
*
یاس هستم حرفاتو بهم بگو🥰
@Yass_malake
لینک کانالمون جهت دعوت دوستات👇
https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳
مجلهی بانوان ایلای
💞🍃ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤഽ💞 به قلم #یاس خاله سوسن بلند خندید و گفت _مریم تو باید از خداتم باشه برو خونه به
آنلاین_کیمیا
به قلم #یاس
یک هفته از عروسی زیبا و رضا میگذشت
ولی خانواده زیبا هنوز هم در پی خرید جهیزیه و چیدمان آپارتمان زیبا بودند
حسین با لبخند رو به سبحان گفت
____ این مدل جدیدشه اول عروسی میکنیم بعد میریم دنبال جهیزیه و این حرفها
و بعد بلند بلند خندید
کیمیا گفت باورتون نمیشه این عروسی منو به قدری خسته کرده که هیچ ذوقی برای عروسی شما دوتا ندارم
گلی دست به کمر شد
ابروهاشو گره کرد و گفت
_ بله دیگه به ما که رسید آسمون تپید
خدا شاهده کیمیا با تو کاری ندارم
ولی این سبحان خانت کمتر از عروسی ایلیا و الهام مایه بزاره خدا شاهده من یکی با لنگه کفش میافتم دنبالش
سبحان خندید و گفت
__راست گفتن قدیمیا آدم چشمش درآد اسمش در نیاد
یکم عروسی ایلیا شلوغ کاری کردم از عروسی زهرا تا به همین امروز کیمیا روزگار منو سیاه کرده
میگه برای عروسی دوستت این همه مجلس گرمی کردی تو عروسی داداش و خواهر من هیچ کاری نکردی
حسین بلند خندید و گفت
____ آفرین خواهرم مشخصه که تعلیمهای من بیثمر نمونده
زینب خانوم گوشه چادرش رو به دندون گرفته بود از اتاق خواب بیرون اومد و گفت
_بچهها من میرم خونه خاله سوسن
صدای ضعیف و خواب آلود کوثر از اتاق خواب اومد که میگفت
_مامان من هم میام
زینب خانوم با تشر گفت
_ نه تو بمون خونه من زود برمیگردم
حسین گفت مامان فردا شب خونه آقای احمدی دعوتیم یادت که نرفته
زینب خانم در حالی که به سمت در میرفت گفت باشه مادر فردا ایشالله میریم
سبحان با کنجکاوی گفت
_آقای احمدی همون وکیل کیمیا نیست
و حسین جواب داد
_ خودشه همون که من الان کارآموزشم مرد خیلی محترمی هستش
دورادور هم جویای حال کیمیا و تو هستش
کیمیا گفت
_ پس سلام منم بهش برسونید
گلی با خنده گفت
__ سلام منو بهش برسونید چیه
کیمیا اصل کاری تویی دیگه
اتفاقاً حسین میگفت تاکید کرده که حتماً سبحان و آقای دکتر هم تشریف بیارن
این حسین بیخیال بهتون نگفته دو روزه بهش میگم بهتون بگه که دعوتید
سبحان با تعجب گفت
____ جدی میگی
و حسین با جدیت جواب داد
__آره به خدا از وقتی ماجرای کیمیا و آقای دکتر رو شنیده خیلی کنجکاو شده...
◍⃟🍃ꕥ࿐❤️
◍⃟🍃ꕥ࿐❤️◍⃟🍃ꕥ࿐❤️
◍⃟🍃ꕥ࿐❤️◍⃟🍃ꕥ࿐❤️◍⃟🍃ꕥ࿐❤️
۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۳