「𝖬𝗂𝗇𝖽𝖯𝖺𝗍𝗁 | مسیرِ ذهن」
ᯓ📖「 #Story 」 "قسمت سوم : اژدهای گرسنه" کشتی دزدان دریایی هنوز
ᯓ📖「 #Story 」
"قسمت چهارم : کشتی دزدان دریایی"
بعد از خداحافظی با اژدها، قهوهساز دوباره لرزید و همه با یه صدای بلند بوووم!
پرت شدن روی عرشهی یه کشتی بزرگ. صدای موج و جیغ مرغهای دریایی پیچیده بود توی هوا.🌊
ESFP (جیغزن و ذوقزده):
«اوه خدای من! بچهها نگاه کنید! ما الان وسط یه فیلم هالیوودیایم! سریع لباسامونو ست کنیم، من ناخدای این کشتی میشم!»
ESTP (با لبخند شیطون، دستش روی فرمان کشتی):
«نه نه، ناخدا منم! چون من اولین کسی بودم که سکان رو لمس کردم. دزدا به یه رهبر شجاع نیاز دارن.»
ENTP (با هیجان در حال دویدن روی عرشه):
«بذاریم مسابقه بذاریم! کی بهتر میتونه دزدی کنه؟ برنده ناخدا میشه!»
ISTJ (اخم کرده و در حال نگاه به دفترچه قوانین دریایی):
«طبق قوانین بینالمللی، ما اصلاً اجازه نداریم کشتی رو هدایت کنیم. این یه عمل غیرقانونیه!»
در همین لحظه، یه گروه دزد دریایی واقعی از زیر عرشه بیرون اومدن. شمشیر دستشون، چشمبند زده، و همه با صدای خشن داد زدن:
«این کشتی مال ماست! شما کی هستید؟»
ENTJ (با صدای بلند):
«من رهبر جدید شما هستم! از این به بعد تحت فرمان من کار میکنید.»
دزد دریاییها (چند ثانیه نگاه کردن، بعد با صدای بلند خندیدن):
«هههههه! برو بابا!»
INFP (با نگرانی):
«شاید بشه باهاشون حرف زد... یعنی اگه بهشون قهوه بدیم، دوستمون میشن؟»
ISFP (آرام، در حالی که به دریا نگاه میکنه):
«دریا قشنگه... شاید ما اصلاً نباید بجنگیم.»
INTJ (با برنامهریزی جدی):
«اگه زاویه بادو در نظر بگیریم و لنگر رو به موقع بندازیم، میتونیم کشتی رو تصرف کنیم.»
ولی قبل از اینکه نقشهی جدیای پیش بره، ESTP با هیجان طناب رو گرفت، تاب خورد و وسط دزدای دریایی فرود اومد.
سه ثانیه بعد:
تق! بوم! شترق!
کشتی نصفش آتیش گرفت، پرچم سوخت، و همه توی آب افتادن.🔥
ESFP (در حالی که روی تخته شناور شده و سلفی میگیره):
«بچههااااا! این بهترین ماجراجویی عمرمه! نگاه کنین! پسزمینهمون غروبه! وای چه فیلتر خوشگلی داره!»
ISTJ (خیس و کلافه):
«این رسمشه؟ ما هر جا میریم یا میسوزیم یا سقوط میکنیم!»
در همین لحظه، موج دریا، قهوهساز رو دوباره فعال کرد...
بووووم!💥
این بار همه وسط یه قلعه تاریک و ترسناک فرود اومدن. 🏰
"ادامه دارد.."
「𝗄𝗇𝗈𝗐 𝖺𝖻𝗈𝗎𝗍 𝗉𝖾𝗈𝗉𝗅𝖾, 𝗂𝗇 𝗈𝗎𝗋 𝖼𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅 @𝖬𝗂𝗇𝖽𝖯𝖺𝗍𝗁 ✋🏻🙂↕️ 」