「𝖬𝗂𝗇𝖽𝖯𝖺𝗍𝗁 | مسیرِ ذهن」
امیدوارم پستِ داستانی رو تا الان فراموش کرده باشید، متاسفانه دسترسی به مابقیِ قسمتها رو ندارم.
خبرِ خوب دارم🔥
قراره داستان رو ادامه بدیم، چند نفر منتظر هستند؟ 🤔
#Owner
「𝖬𝗂𝗇𝖽𝖯𝖺𝗍𝗁 | مسیرِ ذهن」
ᯓ📖「 #Story 」 "قسمت پنجم : قلعهی تاریک" وقتی چشمهاشونو باز کر
ᯓ📖「 #Story 」
"قسمت ششم : قصرِ آیینهها"
نور و موسیقی یهو قطع شد و همه دیدن وسط یه قصر عجیبن؛ دیوارها، سقف، حتی زمین پر از آینه بود. هر طرف که نگاه میکردن، تصویرشون چند برابر میشد😶🌫
ENTP (به انعکاس خودش نگاه میکنه):
«خب عالیه، من الان رسماً یه گروه بحث با خودم دارم 😎»
ISTJ (اخم کرده):
«آینه زیاد یعنی خطای دید زیاد. حواستون باشه، پرت نشید.»
ENFP (با ذوق):
«ولی قشنگه! انگار هر کدوممون هزار تا نسخه داریم 😍»
INTP (دقیق به آینهها):
«از نظر فیزیکی این حجم بازتاب منطقی نیست… مگر اینکه فضا مشکل داشته باشه.»
INTJ (جدی):
«اینجا تلهی ذهنیه. قراره با خودمون روبهرو شیم.»
ESFP (ژست گرفته جلوی آینه):
«اگه یه نور بهتر داشت، عالی میشد برای عکس 🤳»
ISFP (آروم):
«بعضی از این آینهها حس بد میدن… انگار قضاوت میکنن.»
ESTP (بیخیال):
«بابا آینهست دیگه، نهایتش میشکنه 😂»
ESTJ (دست به کمر):
«همه کنار هم بمونن. اینجا جای شلوغکاری نیست.»
ISFJ (نگران):
«کسی حالش بد نیست؟ فضا یهکم سنگینه…»
INFP (با صدای آروم):
«آینهی من یه نسخهی ناراحت ازم نشون میده… 😔»
ENTJ (با اخم):
«این بازیها روی من جواب نمیده🙄»
INFJ (نگاه عمیق به اطراف):
«اینجا قراره چیزایی رو ببینیم که معمولاً نادیده میگیریم.»
ناگهان یکی از آینهها تَرَک برداشت و صدا داد: «برای رد شدن، باید یه حقیقت دربارهی خودت بگی.»🪞🗣
سکوت...
INFJ (جلو میاد):
«من همیشه فکر میکنم باید همه رو نجات بدم… و این خستهکنندهست.»
تَرَک کمتر شد.
INFP:
«من میترسم واقعی خودم باشم و تنها بمونم…»
آینه لرزید..
ENTJ (بعد از مکث):
«من از شکست میترسم، حتی اگه نشون ندم.»
آینه شکست و راه باز شد..🔮🪞
ISTJ (نفس عمیق):
«باشه… شاید بعضی چیزا رو نمیشه با قانون حل کرد.😶»
قهوهساز وسط قصر ظاهر شد، ولی این بار صداش ضعیف و نامنظم بود.🌀
INTP:
«انگار انرژیش داره تموم میشه.»
INTJ:
«یعنی پایان سفر نزدیکه..🥱»
همه به سمت راهرو حرکت کردن، در حالی که آینهها یکییکی خاموش میشدن...🪞
"ادامه دارد.."
「𝗄𝗇𝗈𝗐 𝖺𝖻𝗈𝗎𝗍 𝗉𝖾𝗈𝗉𝗅𝖾, 𝗂𝗇 𝗈𝗎𝗋 𝖼𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅 @𝖬𝗂𝗇𝖽𝖯𝖺𝗍𝗁 ✋🏻🙂↕️ 」