هدایت شده از ( 💜🙏🏻صبور باشید )
👈🏼 سیر رو اگه اینجوری مصرف کنی
تا ۱۲۰ سالگی بیماری سراغت نمیاد.. 😳
⬅️ فیلم نحوه مصرف ➡️
هدایت شده از سابقه گسترده طلایی💛
این حوله های یزدی هم خیلی #سبکن
هم #آبگیری_عاااالی دارن ☔
#کم_حجمن و زود خشک میشن 🤗
حتما تنوع طرح و رنگاش و #قیمتای عالیشونو ببینین👇
https://eitaa.com/joinchat/3717792134C348596340e
حوله سبک ویژه اربعین 🕌
بقیه محصولاتشونم حتما ببینیدااا🥰
کلی #وسایل_کاربردی دارن
هدایت شده از ( 💜🙏🏻صبور باشید )
منسوجات یزدی سایه روشن ☺️☝️
مرغوبترین حولههای 💯 درصد نخ ☁️ پنبه رو با #قیمت_عالی داره 🤩
🛍انواع حوله تنپوش کودک و بزرگسال
💛 دستمالهای برق انداز😋
💥 روتختی، رومیزی سنتی و...💥👇
https://eitaa.com/joinchat/3717792134C348596340e
یه هدیه عالی و کاربردی 🧕🏻
با اطمینان خرید کنید 😌🤌
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
#سوتی_خیابونی😂
چن ماه قبل تو خیابون بودم یکهو دیدم همه یه جا جمع شدن و دارن عکس میگیرن و دست میزنن:)))
گفتم حتما دیوونه شدن و یا مسابقه ای چیزیه...
خلاصه رفتم جلوتر دیدم اووووووه یه پسره با یه چیتان پیتانی کل خیابونو بند آورده که فقط از یه دختر خواستگاری کنه:))))
با ماشین آنچنانی و قیافه خفن و.... ولی انصافا دختره خیلی ساده بود...
خدایی مردم چه شانسی دارن:)
خلاصه گذشت و دیروز دوستم یه کانالو فرستاده که فاطی فاطی این عکس همون پسر دختره نبود که وسط خیابون خواستگاری کردن؟؟
دیدم عههههههه😐 عکساشونو گذاشتن اینجا👇
https://eitaa.com/joinchat/1220478610Cfc65a5ec9b
هدایت شده از ( 💜🙏🏻صبور باشید )
یادتونه عکس بچگی هامو دادم به کانال عکس های خودمونی ؟😍
https://eitaa.com/joinchat/1220478610Cfc65a5ec9b
حالا میخوام یه عکس دیگه بدم😂
هدایت شده از ( 💜🙏🏻صبور باشید )
من #ترنج دختر ی خدمتکار بودم اما از وقتی چشم باز کردم، داخل عمارت پدرخوندم (حشمت خان) مثل یک پرنسس بزرگ شدم همه چیز خوب بود…حتی بعد از مرگ مادرمم این زندگی ادامه داشت. تا وقتی که حشمت خان مُرد… بعد از چهلمش، پسرش جانشین شد و همون روز، زندگی منم عوض شد..برادر ناتنیم منو به دیوار کوبید و فریاد زد:مادرت یک کثافت بود… تو هم مثل همون هستی!یا از این عمارت برو یا مثل مادرت کلفتی کن. دنیا دور سرم چرخید…انگار از آسمان پرت شدم پایین…و من مجبور شدم بمونم همون جایی که تا دیروز برام مثل قصر بود. و کلفتی کنم....سالها گذشت…تا اینکه یک روز… بتول خانم، رازی را فاش کرد. رازی که هیچکس جرئت گفتنش را نداشت و فقط در چند ثانیه…همه چیز فرو ریخت…برادر ناتنیم خشکش زد چون فهمید.....
برای خواندن ادامه داستان روی لینک زیر ضربه بزنید👇
https://eitaa.com/joinchat/402130601Cd852fdb3be