𝓜𝓲𝓻𝓪𝓬𝓵𝓮 ☫
چـــهل روزُ..چــــهلشب ...است که.. تصویر زندهت را در قاب تلوزیون ندیدهایم... منتظر پای تلوزیون نن
چهل شب..گذشت از..
شبا حرف زدن با عکسات پدرجان..
چهل شب گذشت از..
اشک هایی که در فراقت..
از چشمانمان چکید..
و خونی که از قلبمان چکید..
آری..هنوز باورش نمیکنم..
دیگر خنده های آقامون..بابامون..رو نمیبینم..
نمیبینیم آقاجان رجز میخونن
نمیبینیم به امثال ما جوونا امیدواری میدن به آینده:) آیندهی روشن این کشور..
تحسین مون نمیکنن..💔
توان باورش در من نیست..
نیست..💔
آقاجان ببخشید منرا..
دختر خوبی برایتان نبودم..
ببخشید
ادامه دارد..
یادم نمیرورد..
آن روز که سال نُهم ..
برای کمی گفتگو پیش معلم راهنمایمان
از هدفهایم گفتم..
هدفی که نهایتش ختم میشد به دیدار آقا..❤️🩹
گفتم:«
دوستدارم به جایی برسم که در دیدار با آقا..باعث افتخارشون و سربلندیِ ایران بشم..دوستدارم آقا به وجود چون من حقیری افتخار کنن💔
برم زانو بزنم جلو آقا تقاصای دعای خیر و یه یادگاری کنم:))»
نشد..ماندم در حسرت این آرزو..
𝓜𝓲𝓻𝓪𝓬𝓵𝓮 ☫
یادم نمیرورد.. آن روز که سال نُهم .. برای کمی گفتگو پیش معلم راهنمایمان از هدفهایم گفتم.. هدفی که ن
هرچند که نه تنها
هدفم ضعیف نشد..بلکه قوی تر شد..
انشاءالله به زودی..از رهبرجانمون..دعای خیرُ..انگشتر میگیریم:)
و باعث سربلندیِ ایران تو کل جهان میشیم✨
بسی سرگردان در:«
میان فیزیک و حسابان..
احتماعات و راهپیمایی
جنگ و بمباران..
یه سری آدم های بی عقل
شایعات و اخبار..
کتاب و رمان..
دلتنگی و آوارگی..
خیالات و..واهمه ها..
و هزااار جور دغدغه دیگه:)»