اگه، زنیتونسـت مردشـماروبـدزده ، بذاریننگهـش داره ؛ چوناونفـقط یهزباله رو از زندگـیتونبرداشته ،، مردایواقـعی دزدیدهنمیشـن .
تمامتنم فاسـدشدهاست ، استخوانهایمبـدنم را پسمیزنند . روحممیخواهـد از منبیـرونبزند ، از طرفیدیـگر همبویتعفـن همهجـا را فراگرفتـه ، گیجم .
نمیدانـمباید با اینهمـهحالخراب ك در آغـوشگرفتـهامچهکنـم ، اصلـا گیرم ك همـهیایـنها را فرامـوشکنـم ، روحخـاکگرفتهام چهمیشـود ؟
میدانیكمـدتزیـادیاسـت رویخوشحـالی و شـادیرا ندیـده ، در عـوضبهجـایهر دویایـنها حسـابیبویظـلم ُدرد ُغـمگرفتهاسـت .
و مـیدانیبـدیروزگـار کجـابود ؟ اینکهاصلـا نمیدانسـتمچهچیـزیدر منکـم اسـت ، تو میدانـیچهچیزیکماسـت ؟ نـهٔ ؟
منهمنمـیدانم ، فقـطمیدانم یکچیـزیسرجایـشنیست . یکجایکار میلنـگد .
شایدحالـمخوبنیسـت . نمـیدانم .