گاهیدلممیخواهـدبرایچـند لحظهاز خودماستـعفابدهم ؛ شایدجهـانبفهـمدچقدر از کارهایـشرا اشتباهبه منواگذارکرده .
غمگیننیـستم ، سرمگـرماست و زندگیرامیگذرانـم ؛ اما اگرحالـمرا بپرسـی ، ساعتهابـرای توخواهمگریسـت .
کجاستآنکرانه ك کشتیهایشکسـته را پناه، میدهـند ؟ مننیز تختـهپارهایام بر امواجعبثزیسـتن . نهمقصدی ، نهفانوسـی ، نهحتیتوفـانی ك مرا بهاعمـاقفروکـشد و خلاصمکـند . .