کجاستآنکرانه ك کشتیهایشکسـته را پناه، میدهـند ؟ مننیز تختـهپارهایام بر امواجعبثزیسـتن . نهمقصدی ، نهفانوسـی ، نهحتیتوفـانی ك مرا بهاعمـاقفروکـشد و خلاصمکـند . .
میفهمم ، عزیزسـادهیمن !میفهمم . . مایلبودیبرایهمیشه در چشمهایـشزندگـیکنی ؛ اما میدانیكزندگیحوصلـهی این غلطهایزیادی را نـدارد .