دستمبرایمراقبتکردن از توکوتاهه
برایپرسیدنحالت همغریبهام .
مراقبخودتباش .
انگاریادمرفتهچـتربردارم ُ آسمونیهوگرفته ، انگارپیرهنیك خیلیدوستـشدارم دکمهاشافتاده ، انگار تهلیوانشربتزعفرون ، یه ذرهشـکر حلنشـدهمونده ؛ انگارتمـومحرفایی ك بایدمـیزدم ، موندتو گلومتبـدیل شد به یهبغضکـهنه ك نهمیشکنه ، نهمیره .
خرابشدتصویرش ، حتیاگر خدا فرستدباراناسیدی برایتطهـیرش ، برفو پاکیبرایتشبیهش ، محمد و عیسیبرایتضمیـنش ، یا ك شیطانبرایتقصیرش ، تمامشد ، خرابشدتصویـرش .
میدانمكمیگذرد و تماممیشود ، اما نمیدانمك درپس اینگذر ، ازمنچه باقیخواهـدماند .