eitaa logo
✍️ خانم نویسنده 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
282 ویدیو
5 فایل
🍀بسم الله الرحمن الرحیم🍀 #مریم_علیپور💍هستم. 💻 مهندس ✍️ نویسنده 🧕 مُدرس 📌آثار 👇 📚 #باران_بی_مقصد (مشترک) 📘 #ساره 📙 #تقدیر_سپید_من 📖 #نیمه_پنهان_خانم_نویسنده 📖 #کاردینال ❌️کپی از اثر هنری پیگرد قانونی دارد⛔️ instagram : @Misss_Writter
مشاهده در ایتا
دانلود
📍چرا ایران به عنوان یک تهدید تلقی می شود؟ " ایرانیان با میانگین IQ (ضریب هوشی) 110.27 در میان مقام های برتر (دنیا ) قرار دارد. در حالی که میانگین بهره هوشی در ایالات متحده 97.43 است، انگلستان 99، اسرائیل 92، ترکیه 86.8 مصر 76.32 است. قانون طبیعت؛ ضریب هوشی بالا در نهایت حاکم می شود."" پ. ن: افرادی که مطالعات انسان‌شناسی و یا تاریخی تمدنی ملل ها را انجام داده باشن به این صحبت باور دارن که ارتباط مستقیمی بین ضریب هوشی و استقلال طلبی و احیای امپراتوری ها یا هژمون ها وجود داره. این یعنی وقتی ضریب هوشی بالایی داشته باشی مقابل ظلم می ایستی و اوضاع رو به دست میگیری ... ! اما تو این سالها مداوم از طریق رسانه و هجمه فرهنگی و جنگ ترکیبی تلاش کردن به ما خود تحقیری رو القا کنن تا فکر کنیم مردم خنگ و بی عرضه ای هستیم. ایرانی خواهشاً به خودت برگرد و باور کن چی هستی و چرا انقدر دنیا تلاش میکنه تو رو از پا بندازه و نخبه هات رو بدزده👍 @Misss_Writter
کیا الان آنلاینن؟؟ یه ختم مجرب که همیشه انجام میدم و فوق العاده حاجت میده اینه : عصر پنجشنبه ۴۰ مرتبه سوره نصر رو بخونید. اگه خوندین منم دعا کنید.
خودم رو به در و دیوار کوبیدم و جلز ولز کردم که منم میام ... اما نشد که نشد! مامان جان داداش کوچیکه رو گرفت زیر بغلش و رفت که رفت! منم وایسادم تو ترمینال و زل زدم به اتوبوس بلند بالایی که قرار بود یه کله تا خود تهران برونه ... اشک تو چشمام جمع شد و باباجان گفت : - انقدر ناراحت نباش! چند روز دیگه برمیگردن ... با همون صدای جیغ تو دماغی ایام بلوغ اصواتِ نامفهومی از دماغِ کوفته ای بیرون دادم ، که مضمونش این بود : - چی میشد اگه منم تهران میرفتم؟! شاید با خودتون فکر میکنید چون تا اون زمان پام به تهران نخورده بود اونقدر شوق و ذوق تهران گردی و مهمونی رو داشتم، یا شایدم میخواستم ایام مدرسه از زیر بار درس خوندن شونه خالی کنم ...! همه ی اینا بود اما همه ی اینا نبود! واقعیت این بود که اشک تو چشم های من و حسرت و بغضم فقط و فقط یک دلیل داشت : - من میخواستم سوار " اتوبوس " بشم! حتماً الان چشم هاتون اینجوری😳شده! خب بالام جان ما همیشه با ماشین شخصی مسافرت میکردیم و من عاشششق این بودم که سوار اتوبوس بشم و مدت طولانی این ماشین فقط و فقط تو سکوت برونه و نایسته و من برم تو هپروت و خیال پردازی کنم و هززززار تا داستان توی ذهنم سر هم بندی کنم! شاید برای همین بود که وقتی فهمیدم اون ور ایران دانشگاه قبول شدم، نه تنها ناراحت نشدم بلکه کبکم خروس میخوند و از شوق اینکه قراره سال ها متمادی ایام دانشگاه رو با اتوبوس برم و بیام سر از پا نمیشناختم! واسه من مقصد مهم نبود. در مسیر بودن با ارزش بود ... شاید برای همین افکارم بود که تو ایام نوجوانی کتاب " آن سوی جنگل خیزران " کتاب مورد علاقه م بود که چند بار صفحاتش رو جویده بودم و ته دلم بارها و بارها آرزو میکردم که همراه اون دو تا خواهر اون مسیر طولانی پر از هیجان و ترس رو پیاده طی کنم! یا وقتی که کتاب " هری پاتر " رو میخوندم همراه هری و هرمیون و رونالد تک تک کوپه های قطار رو سرک میکشیدم و تمام خیابون های مدرسه و اطرافش رو از خونه ی پدری بیشتر بلد بودم! من آدم سکون نبودم ... شاید برای همین بود که یه روز پاییزی در حالی که قرار بود روز یکشنبه با یه خانواده مراسم بله برون برگزار کنم ، اما صبح جمعه خودمم تازه فهمیدم که قراره به یکی اون ور ایران جواب + بدم! و تمام نقشه های خاندان رو نقش بر آب کنم! من عاشق مسیر بودم ... عاشق اینکه درست زمانی که همه چیز خوب و عالی و جذاب و رو به راه و روتین به نظر اومد زیر میز بزنم و با لبخند رو به دوربینِ مخفی کائنات بگم : - هی چطوره یه راه دیگه رو امتحان کنیم😜😉 و اینطور شد که صبح روز تابستونی با یه شکم‌ گرد و قلنبه ۲ طبقه چمدون رو زیر بغلم زدم و تصمیم گرفتم تو مسیر باشم ، که البته این تنها سفر ایام بارداری نبود! بلکه من توی ۷ ماهگی و ۹ ماهگی هم سفر کردم و هر چقدر خانواده ها خودشون رو به در دیوار زدن که خبر مرگت بشین تو خونه و بچه ت رو بزا ... 😏 من بازم شال و کلاه کردم و رفتم و رفتم! مسیر یعنی آهسته و پیوسته بری و نایستی و برات هیییچ مهم نباشه که بقیه با آسانسور مسیر موفقیت رو طی کنن اما تو سوار یه قاطرِ کج و کوله بشی و از کوه ها به سختی بالا و پایین بپری! " مسیر" یعنی من در حال حرکتم ... من در حال پیشرفتم هر چند کند! هر چند پر از فراز و نشیب! مقصد مهم نیست که چیه وکجاست؟ من عاشقِ مسیرم و همینه که بهم انرژی میده تا تموم لحظات رو توی هپروت تخیلاتم غرق بشم و ایده های صدمن یه غازم رو بارها و بارها حلاجی کنم و لذت ببرم و هیچچچ کسی هم نفهمه که چرا وقتی سوار هواپیما و قطار و ماشین و قاطر و پای پیاده هستم , چرا سکوت کردم و به ناکجا خیره شدم و لبخندی مرموزانه ای روی لب دارم؟! @Misss_Writter
🕊بسم الله الرحمن الرحیم 🕊 🫕آشپزی اسلامی و محلی🫕 📚 آموزش خوراکی هایی که در روایات آمده 🥯انواع شربت و شیرینی بدون شکر🧋 😋آموزش غذاهای سالم و محلی 🚫معرفی خوراکی های مضر و تراریخته ✅به همراه گروه آشپزی جهت پرسش و پاسخ https://eitaa.com/joinchat/2309030344C5b40a39546 .
یکی از درس های خیلی جذابِ ما ، " آشنایی با ادیان " بود.‌ از اون سرفصل هایی که همگی چندین ترم منتظر بودیم که مراحلِ ترقی رو طی کنیم تا بلاخره ترم بالایی بشیم و این مبحثِ جذاب رو بیاموزیم! حتماً شما هم الان با خودتون میگین چه مباحث جالبی رو یاد گرفتی حالا؟‌ عرض کنم که ، کلاس ادیان بخاطر مباحثِی که‌ توش خونده میشد، تبدیل شد به یه جلسه ی صمیمی و زنگ تفریح! که از اول کلاس تا پایان ، فقط دست روی دلمون میزاشتیم و می خندیدیم و زمین رو گاز میگرفتیم!! چون تازه شصت مون خبردار شد که سایر ادیان، واسه چی چی انقدر نسبت به کتاب های آسمونی شون بی اهمیت هستن و زندگیشون کما بیش؛ پر از انحراف و ... هست! کتاب عهد عتیق شون از اون کتاب ها بود که کلللللی توش داستان داشت. حتماً شما هم مثه من یاد داستان های قرآن جان افتادین! عارض شم خدمتتون که داستان های عهد عتیق قابل بازگویی نبود چون مثه‌فیلم های هالیوودی شون، +۱۸ تشریف داشت.‌ مثلا یه جایی داستان حضرت داوود بود که رفت تو آسمون و‌نعوذباالله؛ با خدا کشتی گرفت. خداهم از شدت قدرت داوود مستاصل شد و ریش هاشو گرفت که ای بابا ... عجب بنده ی پر زوری خلق کردمااااا داوود جان هم که اصلاً بویی از شخصیت و احترام به بزرگتر حالیش نبود؛ زیر دو خم خدا رو گرفت و خاکش کرد. و سوت پایان! بعدشم دو تا سه حوری پری خداجان رو زد زیر بغلش و مثه " تور " از آسمون به همراه معشوقه های جدیدش فرود اومد! فکر میکنید این مطلبی که خدمتتون عرض کردم صرفاً‌ طنزی بود تا بخندین. نه مومن! این متن عهدعتیق بود که خدمتتون گفتم! بللله ... کتاب آسمونیشون چنین داستان هایی زیاد داشت. که البته من یکی رو سانسور شده خدمتتون بازگوکردم! القصه که ما در کلاس زیبا و فانِ ادیان، پی بردیم که چرا قرآن معجزه هست. و یاد گرفتیم که مرجع اصلی مون باید قرآن جان باشه تا بتونیم مطالب تحریف شده رو از غیرتحریف و احادیث معتبر رو از غیرمعتبر تشخیص‌بدیم. حالا که تا حدودی متوجه شدین ماجرا از چه قراره، یه سوال خدمتتون دارم : - تولد حضرت عیسی کی هست؟‌ قطعاً همه تون میدونید که در چله ی زمستون ملت اروپایی و آمریکایی، تولد عیسی مسیح رو جشن میگیرن که‌ معتقد هستن ایشون در اورشلیم یعنی شهر زیتون به دنیا اومدن. ایرانی ها هم که از دیرباز علاقه ی زیادی به تولدبازی و این جنگولک بازی ها داشته و دارن حتی تولد مسیح و کریسمس هم جشن میگیرن و حتی وزیر و سفیر و رئیس جمهور خودمون هم، تولد مسیح جان رو تبریک و تهنیت عرض میکنن. من اومدن خدمتتون عرض کنم، آیا شما آیاتی که‌ مربوط به زایمان حضرت مریم‌ هست رو مطالعه کردین؟ چرا تو قرآن ذکر میشه که حضرت مریم تکیه به درخت نخل تکیه داد و بعد از زایمان خرما خورد؟! خرما که تو چله تابستون به وجود میاد مومن😉 حالا به اینکه روایات میگن حضرت مریم در سوریه زندگی میکرد و زمان تولد مسیح به جایی دور رفت و متواری شد که الان بهش کربلا میگن هم کاری نداریم. حتی به اینکه قومی که اولین بار حضرت مسیح رو پذیرفتن ناصری هم میگفتن که یه منطقه توی عراق هست و واژه ی " نصارا " که توی قرآن به مسیحی ها گفته میشه هم از اونجا اومده ،‌ کاری نداریم! به این کار داریم که اگه قرآن رو با دقت بخونیم خیللللللی از تحریف های روزمره که توی زندگیمون عادی شده و بهش خو کردیم یهویی خودش رو نشون میده ... پ ‌. ن : ان شاالله تلاش میکنم از این تحریف ها بیشتر بگم. فعلا یکی یکی جلومیرم که مغزهامون گریپاژ نکنه😅 پ . ن : سعی کنیم روزی ۱ آیه از قرآن رو با دقت بخونیم و در موردش فکر کنیم! @Misss_Writter
امروز داشتم فکر میکردم آدما چقدر توی توهم رقابت با همدیگه هستن ... استرس مداوم و اعصاب خرد کن و بازی با روح روان خودشون ، فقط برای اینکه حس میکنن یکی دیگه ممکنه یه قدم از اونا جلو بزنه!‌ مثه ماشین کناری که چراغ قرمز رو رد میکنه و همش بوق و بوق و لایی میکشه تا به خیال خودش زودتر ماشین کناری رو جا بزاره ... غافل از اینکه چند دقیقه بعد به یه ترافیک عظیم میرسه و بازم ماشین کناری یا کنارش وایمیسه یا چند قدم ناقابل ، جلوتر یا عقب تر !! چرا تموم نمیکنیم این جدال همیشگی درون مون رو برای رقابت با دیگران؟ چرا عبرت نمیگیریم که مسیر زندگی هر کسی خیلی متفاوت از بقیه ست و هیچچچچچ کسی ابداً نمیتونه جای اون یکی رو بگیره! اگه امروز همون روزیه که خیلی حرص و جوش خوردی و حس کردی از کسی یا چیزی جا موندی ، خواستم بدونی تو درست توی پاذل الهی هستی و خدا خودش میدونه قراره تو رو کجا قرار بده ... ! خودت رو رها کن و نفس عمیق بکش! توی این دنیا برای همه مون جا هست و تو قراره نقش اصلی و قهرمان زندگی خودت باشی ...! @Misss_Writter