اکنون حق، ایران است، ایرانِ امیرالمومنین!روزهای خوبی برای جدا کردن راه است؛
و هر کسی این روزها در اطرافتان بوی وطن فروشی میدهد را بهتر است از زندگیتان کنار بگذارید 🙌🌚🇮🇷
ازم پرسید تاحالا فکر کردی
به اینکه ممکنه سمت اشتباه
تاریخ ایستاده باشی؟
راستش مسئله سمت درستِ تاریخ همیشه وجود داشته و هرکی
به هرحال یه سمتی بوده.
از زمان پیامبر و بعد امامعلی و کربلا گرفته
تا تاریخ معاصرمون انقلاب و دفاع مقدس
و از همه بولدتر فلسطین و ظلمی که
سالهاست (بیشتر از سن من) به این آدما
تحمیل شده.
شاید قبل ترها چمیدونم
دو یا سه سال پیش یا بیشتر
انتخاب سمت درست تاریخ سخت بود.
مثلا درست نمیفهمیدی یا شاید شک میکردی.
اما به قول امام جنگ نعمته!!!
میدونم. برای مایی که در
حال تجربهاش هستیم ممکنه
مضحک به نظر بیاد ولی واقعا درسته.
چون به راحتی میشه حالا سمت
درست تاریخ ایستاد و پشتش موند.
و اگر در این سمت هم مُرد که چه بهتر
اسمش میشه شهید
اونوقت دیگه انگار بیاهمیت به دنیا نیومدی
انگار توهم یه نقشی داری تو این دنیا.
مثلاً الان یک نوجوون جهان اولی (مثلاً🥱)
که تمام اخباری که میشنوه از یه صافی
تحت کنترل صهیونیست رد میشن چطور
میتونه بدرستی سمت درست تاریخ رو انتخاب بکنه؟؟!
تا وقتیکه با چشم های خودش
کشته شدن هم کلاسیشو،
کشته شدن خواهرِ کلاس اولیشو،
نگرانی برای پدر نظامیش،
و ترسیدن از هر صدایی که شبیه به صدای
انفجار یا جنگنده است در طول روز رو ندیده باشه. و باعثش هم رژیم منحوس صهیونی باشه؟
بله ماهم همین بودیم.
خیلی قبل تر نه، همین چهل و چندی روز پیش هنوز هم شک داشتیم به اینکه:
آیا ما سمت درست تاریخ هستیم؟
ظلمی که اینهمه سال پشت پرده
پشت سانسور نه به فلسطین رحم کرد
نه حتی به شهروندان آمریکایی که
فهمیدن و خواستن مقابله کنند.
حالا من میگم جنگ نعمته
اگر بهم یاد بده که کی نجات دهندهامه
کی قاتل هم سن و سالاهام.
و بله من سمت درست تاریخ ایستادم
و شک هم نمیکنم.
و در پایان هم
خواستم بگم
خدایا اگه یه روزی قرار شد
من دیگه مسلمونِ شیعه و انقلابی نباشم،
یه روز زودتر جونمو بگیر…
#روایت_فتح
#تفکرات💡
اکثر انسانها حتی جسارت دور ریختن
لباسهایی که مدتهاست بدون استفاده
در کمدهایشان آویخته شده را ندارند،
بعد از آنها توقع داریم باورهای غلطی را
که قرنهاست در ذهنشان زنجیر شده را
به راحتی کنار بگذارند و دور بریزند.
جهل نرمترین بالش برای خوابیدن است.
-گاندی
از زمانی که بیاد دارم عاشق لبنان بودم.🇱🇧
عاشق آن هوای مدیترانهای که هیچوقت استشمام نکردم و عاشق آن خاک و ساحل.
عاشق عماد. عاشق جهاد.
حتی عاشق بستن روسریام به سبک لبنانی و آن گره زدن دور سرم و محکم کردنش کنار گونه هایم با کلیپسی که نام زینب کبری بر آن نقش بسته.
عاشق نصرالله که به راستی نصر خدا بود در زمین؛ انگار که آب و خاک لبنان غیور مرد و دلاور زن میپروراند. انگار هر نوزادی که در آن خاک بدنیا میآید سربازی برای حزبخداست.
و به قول سیدحسن که با آن لهجه عربی از ادبیات سیده زینب کمک گرفت و گفت: چه خونی از ما ریختند. و چه جگری از ما شکافتید ...
و این خون و این جگر عادی نیستند؛
و حالا نامِ زنها و کودكهای لبنان در سکوتی جهانی گم میشود که هیچ سرودی توانِ شکستناش را ندارد.
آن ها بیگناه بودند؛ روحهایی کوچك و بزرگ که فقط میخواستند زندگی کنند؛ بخندند؛ به آینده فکر کنند.
کودکانی بودند که هنوز دنیا را کامل نفهمیده بودند؛ اما دنیا بی رحمیاش را تمام قد به آنها فهماند.
زنانی بودند که گرمای خانه را نفسشان نگه میداشت؛
اما خانهها بدون آنها سرد شد؛
سردتر از هر زمستانی.
هیچ کس سزاوار نبود این طور برود؛
و حالا هیچ واژهای نمیتواند جایِ خالیاشان را پُر کند . . .
و اینك دنیای غرب و غرب پرستان در برابرشان سکوت اختیار کردهاند؛
چرا که آنها زننبودند؟ حقزندگینداشتند؟ حقآزادینداشتند؟
یا برایتان آب و نان نمیشود ؟! ...
ولی این یک داستان دیگر است و به قول سیدحسن ما شهید میدهیم اما پیروز میشویم.
#روایت_فتح
#لبنان
#لا_نترک_لبنان
هدایت شده از دخترک اَشی مَشی:)
20:02
ز کعبه عزم سفر کن به این دیار بیا
چو عطر غنچه پنهان تا کی آشکار بیا
.
حریم دامن نرجس شد از تو رشک بهار
گل یگانه گلزار روزگار بیا...:)
@ashimashi18