eitaa logo
𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶
711 دنبال‌کننده
115 عکس
5 ویدیو
0 فایل
«هوالمحبوب» قلم‌ِذهن‌به‌حکم‌ِدل‌می‌نویسد. ‌‌|‌𝙃☫𝙈𝙀|🇮🇷 [برای همکاری: @Mahhva86 ] نوشته‌هامتعلق‌به‌نویسنده‌می‌باشد‌وانتشارآن‌بدون‌ذکر‌نام اشکال‌دارد. . . . ولی‌اگه‌زیادی‌دلت‌خواست‌برداری، صلوات‌یادت‌نره:)*
مشاهده در ایتا
دانلود
نهالی بودم تو کاشتی مرا. آبَم دادی مهرَم ورزیدی حتی آفتابی که به من میتابید تو بودی. در مهر تو قد کشیدم و بزرگ شدم؛ درختی شدم و شاخ و برگ دواندم. حال تو رفتی. آبَم رفت، خاکم رفت. خورشیدِ آسمانم غروب کرد. کمرم خم شد و برگ هایم فرو ریخت. لرزیدم. ولی چونان مستحکم در خاک بنا نهاده بودیَم که با رفتنت هم ریشه کن نشدم. کاش میشدم کاش میشدم ولی تو خواستی که نشوم. پس دوباه سبز میشود شاخه هایم من دوباره سبز میشوم چون تو مرا کاشتی بهار نزدیک است وقت سوگواری نیست وقت سبز شدن است. اینگونه مرا دوست خواهی داشت؟ اینگونه لبخند میزنی عزیز آسمانی من؟
به خون آغشته‌ام، آشفته‌ام، ایرانَم انگاری..
تو می‌گویی صبر کنم، غم تمام میشود؛ اما عزیزِ من اینجا هیچ چیز تمام نمیشود، جز آدم ها.
ایرانِ عزیزم سرت سلامت پاینده بمان ما به جز تو کسی را نداریم.
اگربعدهاخواستم‌ازاین‌روزهاداستانی‌تعریف‌کنم.
ازتنِ‌خسته‌ای‌میگویم‌که‌درتاریکی‌دنبال‌نورمی‌گشت.
سر زمینم درست مثل فرش های قدیمی خانه‌ی مادربزرگم است، قدمت زیادی دارد اما هنوز سرخ سرخ است.
بوووم دلش می‌لرزد. میترسد، و دهان خشکیده‌اش، خشک تر میشود. ترک برمیدارد. رنگ بر چهره ندارد ولی لبخند آمیخته به ترسی می‌زند و می‌گوید 'نترسیده‌ام'. دخترک کوچک و نحیف روزه اولی را میگویم. همان دخترکی که محرم ها پیشانی بند رقیه حسین را به سر می‌بست؛ حالا خود همانند الگویش تشنه لب گوش هایش را از ترس می‌فشارد تا از شدت صدای موشک‌هایشان کم شود. بعد از موج حملات که حسابی ترسیده بود می‌گوید: میتوانم روزه‌ام را باز کنم. راستم می‌گوید. آدم ترسیده را آبش می‌دهند؛ آب طلایش میدهند. ولی صبر کن دخترکم. اذان نزدیک است. صبح نزدیک است. پیروزی نزدیک است. خدای تو خیلی خیلی بزرگ‌تر از صدای جنگنده هایشان است. تو خیلی بزرگتر از موشک‌هایشان هستی.