مــــن ؛
0:44
God, you look so pretty
When you tell me that you love me
I wish that I could lie
But my mind gets in the way
I know you think that I’m
Always way too self-aware
Oh, we could never be together
But it’s nice to play pretend
کاش،کاش،کاش.شاید یکی از عمیق ترین کلماتی که پشتش جمله ها و غم ها و حسرت هایی پنهان شده هست. بنظرم ادم هایی که از ای کاش استفاده میکنن ادم های مظلوم و دنبال گرفتن کوچک ترین زمانی ان، کاش گفتن یه جورایی ارزشمند بودن زمان رو مشخص میکنه، ارزش یک لحظه رو؛ ادم ها در لحظه های خود در حال خوردن حسرت گذشتهان و بعد ها هم حسرت لحاظتی رو که بخاطر غم گذشته از دست دادن میخورن. من هم همینم، کاش هایم بیشتر افکارم رو پوشش میدن، کاش هایی که خیلی وقت ها مقصر اتفاق های تلخ زندیگیمون میشن و افکارامون رو با ای کاش پوشش میدیم. مثلا روزی که یک اتفاق غمناک برامون رخ میده رو با ای کاش نمیرفتم و ای کاش حرف نمیزدم تمام میکنیم.
همیشه همین بوده، بعد از یک اتفاق کوچک بهم میریزم و توی افکاراتم غرق میشم، انقدری که تحملم کم میشه و بر سر این موضوع تصمیمات لحظه ای میگیرم و دیگه دربارش فکر نمیکنم. در حقیقت تصمیماتم در رابطه با موضوعی که دیگه توی موقعیت اون اتفاق قرار نگیرم تا برام یادآوری نشه و یا اون افراد رو ملاقات نکنم، واقعا سخته، خیلی وقتا وقتی توی این موقعیت ها قرار میگیرمو بهم میریزم بقیه فکر میکنن از دست اونا ناراحتم اما اینطور نیست، کاش واقعا اون طور بود.من از دست خودم ناراحتم، من نمی تونم خودمو ببخشم و این موضوع داره نابودم میکنه.
بنظرم اول ادم باید خودش رو ببخشه بعد شروع بکنه کم کم اتفاق های بدی که براش رخ داده رو پشت سر بزاره اما من نمیبخشم، هرگز اینطوری نبودم، نه خودم رو میبخشیدم نه افراد دیگه رو، من صرفا فراموشش میکنم و برای این کار زمان میخوام، فراموش کردن هم فقط به این معنا بود که مدام بهش فکر نکنم و یا جزو موضوعات افکارم در مدت روز نباشه در این حد وگرنه در هر لحظه اگر کمی عمیق فکر بکنم دوباره برام یادآوری اون اتفاق رخ میده.»